سفارش تبلیغ
صبا
بانوےِ دشتِ رؤیا

هم خنده بر نگاهم و هم گریه برلبم...
.
.

چشم که باز کنی

همه  ی من نشسته بر دامن خیالت

خیالت شیره ی جان مرا می بلعد...

پ ن : هیچ جمله ای نمی تونه حالم رو وصف کنه ...

 




      

عصر باران بود و هوای من دو نفره

و ذوقِ چای عصرانه و نشستن کنار تو ، دنج پنجره

برایت چای بهار با طعم عشق دم کرده ام 

چای من لبریز و لب سوز است محبوب من 

نفس نفس داغی عشق به پایت می ریزم

سخت در آغوشت می کشم

و با عطر دل انگیز وجودت مستی دیگری می آفرینم

برایت یک فنجان بهار می ریزم

و چشم می دوزم به لبهایت

که با چه عشقی بهارانه های مرا می نوشی

و من سراپا شوق می شوم از تماشایت




      

سوپرایز ما آبجی ها و زن داداش ها به آقایان شوهر و داداش ها دوست داشتن

 ان شا الله خداوند عزیزان همه رو نیگه بداره عزیزان ما رو هم برامون نگه بداره (الهی آمین)

ما 10خواهر و 10برادریم و به لطف الهی همیشه و در همه حال به همدیگه احترام می زاریم و در تمام غم و شادی همدیگه با هم هستیم بووووس ایام عید قشنگ ترین لحظات برای همه ی ماست چون بیشتر روزهای عید به دعوت برادرها و گاهی هم آبجی ها تا 13 فروردین دور هم هستیم و روی هم ، با نوه ها و نبیره ها صدو خورده ای نفر میشیم.تبسم

دیروز آخرین دورهمی امان در باغ داداش ها بود با همفکری آبجی ها و زن داداش ها تصمیم گرفته شد11 فروردین که مصادف شده با روز پدر،برای داداش ها و دامادها یه کیک بزرگ سفارش بدیم با تعداد 20 عدد جوراب و یک روز خاطره انگیز برای خودمون به یادگار ثبت کنیم.شوخی

عصر توی آلاچیق دور کیک ،جوراب ها رو چیدیم و داداش ها و داماد ها رو هم صدا زدیم  پوزخند

بعد از دیدن کیک و جوراب ها که هدیه ما به آقایان بود بعدِ کلی خنده و پچ پچ آقایان ، یکی از دامادها که خیلی هم شوخ طبع هستند گفتند خانومها  دستتون درد نکنه تبسمان شا الله سال دیگه ما هم روز زن ، توی باغ براتون یه جشن می گیریم و یه کیک با 20 عدد دستکش ظرف شویی براتون جبران می کنیم وااااایمؤدبو .......... وشلیک خنده و بحث و جدال و.... فضای باغ رو پر کرد جالب بود

بعد از گرفتن عکس های یادگاری دختر داداشم جوراب ها رو جمع کرد و رو کرد به آقایان و گفت دلتون رو خوش نکنید جوراب ها فقط تززین کیک بودپوزخندحالا هر کس جوراب میخواد شش هزار تومان بده یه جفت جوراب بهش بدم شوخی و قبل از برش کیک ،جورابها رو توی سینی گذاشت و جلوی آقایون گرفت و دوباره به شوخی گفت سهم هر نفر یکی هست دوتا برندارید ها پوزخند

این هم کادوی من به آقای شوهر به مناسبت روز پدر دوست داشتن




      

لمس سرما و سوز


در آغوش های اجبار


چنگ می زند


دست های رعشه بر اندام امید





      


بعضی ،حضور مردم در تشییع شهید حججی رو تبلیغات می دونند ، لابد مردمی هم که برای عزاداری امام حسین در محرم و عاشورا به خیابان میان بخاطر هیاهوی تبلیغاتی میان ! حسین بن علی علیه السلام رو یزیدیان غریبانه لب تشنه سر بریدن سر مبارکشان رو به نیزه کردند به بدن مبارکشان با اسب تاختند و استخوانهای حضرت رو شکوندند
امروز هم یزیدیان سر پیرو حسین بن علی رو با لب تشنه بریدند به سرش جسارت و تعرض کردند دستهاشو همچون عباس علیه السلام قطع کردند و بدنش رو شکنجه دادند
به همون دلیلی که برای امام حسین عزاداری میکنن مردم به همون دلیل هم برای تشییع محسن حججی حاضر شدند
تکریم شهید و شهادت و ایثار که آموزگارش امام حسین بود
راز این حضور در هر دو مورد اینهاس
از قضا اگر عده ای جیره خوار غرب با اربده کشی مانع نشوند همین مردم ساده دل در تشییع هر شهیدی سنگ تمام خواهند گذاشت چه تشییع شهدای مرزبانی یا مدافع حرم
افسوس که نان بعضی ها در محو روحیه شهادت طلبی ست
چقدر این زمزمه ها آشناست
بعد از خروش مردم در بیست و دو بهمن و نه دی زمزمه رسانه های خارج نشین این بود : این ها درخت بودند اینها ساندیس خور بودند و حالا اینها هیاهو و تبلیغات است .
البته که چشمهای تیره شده نفوذ شهدا را نمیبیند
بله تشییع آقا محسن حججی هیاهوی تبلیغاتی بود اما نه از سوی حاکمیت، هیاهویی بود که این آقازاده باشرف با دل های مردم به راه انداخت. حججی با چشمهای ارامش وبا قامت با صلابتش چشمهای مردم ایران را گواه گرفت،چشم های اقا محسن حججی مردم را شاهد گرفت بر حقانیت شهدایی که سالها عده ای ناجوانمرد انها را مزدور میخواندند .آرامش محسن در هنگام اسارت گواهی شد بر اینکه هیچ مزدوری برای ذبح شدن و سلاخی شدن نذر نمیکند و اینقدر آرام و مصمم نخواهد بود. و این حق مردم بود که برای گواهی دادن بر حقانیت شهید در پیشگاه ملت حاضر شوند .این حضور میلیونی هرچند برای عده ای گزنده است اما پاسخ دلهای ازادی خواه مردمی است که چشمهای معصومانه و با صلابت شهید انهارا فراخوانده بود




      

 

خیسم از شب گریه های بی امان

خسته در انتظار یک نگاه

روی مهتابِ  کز کرده

خیره خیره به رنگ ماه

پرم از یک بغضِ بی حساب

شکلِ یک شاعری بی کتاب

بغضِ عریونِ تنهایی

خسته در انتهای راه




      

سخت است نوشتن..وقتی که رنجیده باشی... 

آنگاه که پس از خدا جز درو دیوار کسی برای بیان احساست نیابی..

که همان خدا کافیست..

سخت است له شدن زیر رگبار اهانت‌ها....

بشنوی و ناتوانی برای پاسخ معادلی بیابی....

چون معادلی را در قاموس کلماتت پیدا نمیکنی.....

تا مرحمی باشد برای آلام درونت.....

آخر یک عمر گشته ای و یک دنیا محبت را ذره ذره جمع کرده ای

تا جز مهر و عشق چیزی نبینی و هدیه ندهی...

 آنگاه چگونه میتوان در پاسخ همه ناراستیها و دشنام ها...

در این قاموس که شیرازه اش از عشق و بر گ برگش از مهر است...

چیزی بیابی لایق....

خداوندا جز تو فریادرسی نیست.


 




      

بعضی وقتها..مغز آدم  تو لحظه لحظه های زندگی هنگ می کند 

متفاوت بودنِ لحظه های زندگی ..هیچ وقت  قابل حدس و پیش بینی نیست  

 شاید گاهی زیبایی زندگی همین هست که 

آدم نمیتواند یک لحظه بعدش را تصور و یا حدس بزند

 اما بدی اش هم این است که گاهی یک لحظه بعد هم

ممکن هست با یک اتفاقِ کوچکِ بد یا خوب ..زندگی از این رو به آن رو شود

ممکن است یک فاجعه به بار بیاید و یا توی باتلاقِ منجلاب ِ زندگی غرق شود

ویا بالعکس ،ممکن است  یک خاطره ی شیرین ابدی بر جای گذارد

گاهی واقعا درک و هضم بعضی لحظات

 که منجر به یک اتفاق خاص میشود اصلا قابل درک نیست

اما می توانیم اتفاقاتِ پیش بینی نشده لحظه ها را با دیدگاه مثبت نگاه ودرک کنیم

 وآماده هر گونه اتفاق خاص باشیم و روشی صحیح برای مقابله بیابیم

زندگی مثل شطرنج می ماند ..گاهی از یک چیزهایی گریزان هستی

یا هرازگاهی حس می کنی سایه هایی درتعقیبت هستند

بعضی وقت هم ممکن است احساس کنی یک چیزی مثل سایه در کمینت هست

 و گاهی هم مجبور می شوی با همه چیز و همه کس مقابله کنی

یک روز هم پیش می آید که  ناچار می شوی کیش و...

  گاهی هم  مات و مبهوت ..همه چیز را ازدست میدهی

اینکه آرزو کنیم کاش می شد چند لحظه بعد.. یا لحظات زندگی را پیش بینی کنیم

یک تفکر پر از اغراق هست که هیچ وقت امکان پذیر نخواهد بود

 صد البته که از شیرینی لحظه های زندگی هم  کاسته می کند

 اما کاش آدمها همیشه توی اتفاقها.. تدبر صحیح  وتصمیم درست می گرفتند

بعضی وقتها یک تصمیم عجولانه و مسیرِ اشتباه

 مسبب یک راه طولانی برای مقابله می شود

که شاید ...
یا باید اشتباهات بیشتری مرتکب شد و یا هم مجبور بشویم آنقدر ستیز کنیم

و....تا بتوانیم آن اشتباه را یا کمرنگ و یا جبران کنیم

 




      

طلوع و غروب خورشید همیشه در آسمان دیده می شود

اما گاهی همین آمد و شد ساده خورشید در منظره ای صورت می گیرد

که در ذهنت خاطره ای از یک وصل

جدایی...

یک لبخند..

و یا قطره اشکی از سر غم را تداعی می کند

و آنگاه نماهنگی منحصر به فرد می شود.

موسیقی نیز چنین است،

خوش آواترین صداها زمانی برایمان زیبا می شوند که

با خاطره ای ماندگار مزدوج شده باشند

و نماهنگی ذهنی را پدید بیاورند..




      

 

این روزها به هر طریق دلم میشکند

یا شده اند  "زخمِ"  روی دلم ..

یا میشوند "دردی" درونِ دلم

و من با چشمان بارونی ام .. خیره به آسمان 

زخم های حک شده ی دلم رو برای خدا وا میکنم

و" دونه دونه " شکستنی های قلبم رو

"کشان کشان" به خدا گره میزنم

این روزها ..

کلبه ی دلم ، شده" خشت خشت" سکوتِ خیس

چشمانم.. سکوتی خیس

قلبم .....

خدایا ..این روزها چقدر با تو معامله میکنم

"باز هم معامله ای دیگر"

تو کمکم کن..

من ، قلب  شکسته ام رو ..

این "زخم " .. و "درد تاول های " دلم رو

به خاطر تو .. خودم میشوم مرحم

 صدای شکستن غرورم ..و لِه شدنِ فریاد درونم رو

به خاطر تو.. با " مُهر سکوت" میکنم خاموش

اما ..تو صبورم کن

از "خستگی" و "سنگینی" بارِ حجمِ دلم

این روزها ..

 ترسم که بشکنم.. هم از درون و هم از برون

"اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الصَّبْرَ"

14 شهرویر 94 





      
   1   2   3      >


کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر