چند دلیل برای دست برداشتن از فیس بوک
نویسنده :دن یودر
-1شرایط خدمات» فیس بوک کاملاً یک جانبه است
بیایید از اساس شروع کنیم .درشرایط خدمات فیس بوک آمده است که این سایت نه تنها مالک اطلاعات شما می شود(بخش 201) بلکه اگر شما این اطلاعات را دائماً و دقیق روز آمد نکنید (بخش 406)آنها می توانند این اشتراک شما را منقضی کنند.)(بخش 14) می توانید بگویید که این شرایط فقط منافع فیس بوک را حفظ می کند و در عمل به اجرا گذاشته نمی شود، اما این دفاع در ارتباط با دیگر فعالیت های آنها بسیار سست است . همان گونه که مشاهده خواهید کرد ، هیچ دلیلی وجود ندارد که فیس بوک را از این تردید منتفع کرد. در اصل آنها مشتریان خود را همچون کارکنان بی جیره و مواجب برای منبع یابی جمعیتی ، جهت کسب اطلاعاتی می بینند که هدف از گردآوری آنها ،تبلیغات است .
-2 فیس بوک جنگ اعلام شده ای را در مورد پرایوسی به راه انداخته است
مؤسس و رئیس فیس بوک در دفاع از تغییرات صورت گرفته در پرایوسی فیس بوک در ژانویه گذشته گفت: «مردم نه تنها در به اشتراک گذاشتن اطلاعات بیشتر و متنوع تر ،احساس راحتی بیشتری پیدا کرده اند،بلکه نگرشی بازتر نسبت به تعداد بیشتری ازمردم پیدا کرده اند. این هنجار اجتماعی دقیقاً چیزی است که در طی زمان تکامل یافته است.» او در موردی اخیرتردر معرفی Open Graph API گفته است که «... اکنون نکته ای از پیش تعیین شده ، اجتماعی بودن است .» این حرف در اصل بدین معناست که فیس بوک نه تنها می خواهند همه چیز را در ارتباط با شما بداند و مالک این اطلاعات شود ، بلکه آنها در دسترس همگان قرار دهد . امری که به خودی خودو ضرورتاً غیر اخلاقی نخواهد بود مگر آنکه ...
-3 فیس بوک درحال به کار گرفتن ترفند «طمعه و جابه جایی» کلاسیک است
فیس بوک در عین حالی که به سازندگان می گوید API های جدید را چگونه طراحی کنند که بتوانندبه اطلاعات شما دسترسی پیدا کنند،درارتباط با توضیح کارکردهای آنها برای کاربران ، کما بیش خاموش است . این کار نوعی ترفند طعمه و جابه جایی است . فیس بوک شما را وا می دارد تا اطلاعاتی را به اشتراک بگذارید که در غیر این صورت شاید چنین کاری را نکنید ، سپس این اطلاعات را در دسترس عموم می گذارد . از آنجایی که کسب و کار فیس بوک ،پول درآوردن از اطلاعات مربوط به شما برای اهداف تبلیغات تجاری هستند ، با این کلک ، اطلاعات کاربران خود را می گیرد و آنها را در اختیار آگهی دهندگان می گذارد . بنابراین فیس بوک از این نظر بسیار بدتراز تویتر است: تویتر فقط ساده ترین (ومعتبرترین) ادعای های پرایوسی را مطرح کرده است و مشتریان آنها می دانند که تمام تویت های آنها همگانی می شود. و به همین دلیل نیز هست که FTC نقش پیدا می کند که مردم هم در حال استفاده از آنها هستند(و برنده این بازی هم می شوند(.
-4 حتی اطلاعات خصوصی شما با سایر برنامه ها به اشتراک گذاشته شده است
در این نقطه ، تمام اطلاعات شما با سایر برنامه هایی که نصب کرده اید به اشتراک گذاشته می شود. این امر یعنی اینکه اکنون شما نه تنها به فیس بوک اعتماد دارید بلکه به سازندگان این برنامه ها نیز اعتماد دارید . در حالی که برخی از آنها ممکن است حتی از نظر اخلاقی از فیس بوک نیز مسئله دارتر باشند .درعمل این امر بدین معنی است که تمامی اطلاعات شما ـ تمامی آنها ـ باید به شکلی مؤثر عمومی تلقی شوند، مگر آنکه خیلی ساده ، اصلاً از هیچ کدام برنامه های فیس بوک استفاده نکنید.وقتی شما از Open Graph API استفاده می کنید ، دیگر فقط به فیس بوک اعتماد ندارید ، بلکه به اکوسیستم آن اعتماد می ورزید .
-5 فیس بوک از نظر صلاحیت های فنی به قدر کفایت قابل اعتماد نیست
چنانچه در ارتباط با مسائل اخلاقی در اینجا سخنی به میان نمی آوردیم ، باز هم من به صلاحیت فنی فیس بوک برای حصول اطمینان از اینکه اطلاعات من به سرقت نمی رود تردید داشتم. برای مثال ،معرفی اخیر دکمه «Like» از سوی فیس بوک ، دسترسی به فید من و اسپم کردن شبکه اجتماعی ام برای هکرها نسبتاً ساده تر شده است . شاید هم این یک بازی برای درو کردن اطلاعات سودآور است ، شما چه می گویید؟ این کار آخرین مورد از یک رشته از اشتباهات از سوی کی استون کاپز است ، مثل عمومی ساختن مطلق پروفایل های کاربران به طور تصادفی یا سوراخ موجود در متن نویسی بین سایتی که دو هفته زمان برد تا آن
اصلاح کنند.آنها یا زیاد در غم پرایوسی شما نیستند یا اصلاً مهندسین خوبی ندارند ،یا شاید هر دو.
-6فیس بوک حذف واقعی اشتراک شما را به طرزی غیر قابل باور دشوار کرده است
عمومی کردن اطلاعات یا حتی گمراه کردن کاربران برای انجام این کار ،یک چیز است ، اما من در اینجا خطی قاطع می کشم .چرا که وقتی تصمیم می گیرید که دیگر کافی است ، حذف کردن اشتراکتان برای شما کاری به راستی دشوار می شود. آنها هیچ قولی برای حذف کردن اشتراکتان نمی دهند و هر برنامه ای که مورد استفاده قرار داده اید نیز ممکن است در رایانه شما باقی بماند. در رأس این موضوع ، حذف اشتراک فیس بوک قرار دارد که به شکلی باورنکردنی (و تعمدی) گیج کننده است .زمانی که شما وارد تنظیمات اشتراک می شوید ، گزینه ای برای غیر فعال کردن اشتراک در اختیار شما گذاشته می شود ،گزینه ای برای غیر فعال کردن اشتراک در اختیار شما گذاشته می شود که معلوم می شود نه تنها گزینه مورد نظر شما نیست بلکه اصلاً به معنای حذف کردن اشتراک شما نیست . غیر فعال کردن به معنای این است که شما هنوز در عکس ها تیک می خورید و از سوی فیس بوک اسپم می شوید(شماعملاً مجبورید از دریافت ایمیل ها به عنوان بخشی از فرایند غیرفعال سازی صرف نظر کنید ،یک ریزه کاری باور نکردنی ساده برای نظارت کردن ،شما دوباره به فیس بوک می گردید ، گویی که اصلاً هیچ اتفاقی نیفتاده است! شما برای حذف واقعی عملی اشتراک خود باید یک لینک مدفون در لابه لای اطلاعات کمک آنلاین را پیدا کنید(منظورم از «مدفون» این است که برای رسیدن ، به آن باید پنج جا را کلیک کنید). یا می توانید فقط اینجا را کلیک کنید. در اصل فیس بوک می کوشد برای حفظ اطلاعات کاربران خود، حتی بعد از آنکه اشتراک خود را «حذف می کنند» ، به آنها کلک بزند.
-7 فیس بوک از وب آزاد حمایت نمی کند
این به اصطلاح Open Graph API به این دلیل این طور نام گذاری شده است که جامه مبدلی را بر ماهیت اساساً بسته خود بپوشاند. این موضوع به اندازه کافی بد است که هدف غایی فیس بوک این است که ما همگی وارد کار می شویم و
دست در دست هم کمک می کنیم تا اطلاعات بیشتری را در مورد ما گردآوری کند. این به اندازه کافی چیز بدی است که بیشتر مشتریان فیس بوک هیچ تصوری در این باره ندارند که این اطلاعات عمدتاً عمومی سازی می شوند. این به اندازه کافی چیز بدی است که آنها ادعا می کنند که مالک این اطلاعات هستند تا یکی از تنها منابع موجود برای دسترسی به این اطلاعات باشند ، اما زمانی که آنها تغییر چهره ای اساسی می دهند تا این عمل «باز» بنامند ، این کاری است که صرفاً به فیس بوک اختصاص دارد . شما نمی توانید از این امکان استفاده کنید ، مگرآنه در فیس بوک حضور داشته باشید.
-8 وجود امکانات زائد در فیس بوک
فیس بوک به روشنی تصمیم گرفته است ، در تلاش برای تصرف وب ، هر مشخصه ای را از هر شبکه اجتماعی رقیب به سایت خود اضافه کند(این منازعه ای انگار پایان ناپذیر است که داستان آن به AOL و آن سی دی های لعنتی باز می گردد که عملاً از آسمان فرو می افتادند.) در حالی که تویتر اگر چه مناسب ترین چیز در دنیا نیست، اما دست کم آنها می کوشند روی کار اصلی خود متمرکز باقی بمانند و سعی نمی کنند برای همه کس ، همه چیز باشند.
http://www.cloob.com/profile/memoirs/one/username/banoye_dashteroya/memid/3524853
الهی... با خاطری خسته ... دلی به تو بسته... دست از غیر تو شسته ام.
در انتظار رحمتت نشسته ام. میدهی...کریمی ، نمیدهی...حکیمی،
میخوانی...شاکرم میرانی...صابرم
الهی احوالم چنانست که میدانی و اعمالم چنین است که می بینی.
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز
الهی مشت خاکی را چه شاید و از او چه براید و با او چه باید...؟ دستم بگیر


روز میلاد بانوی بزرگ اسلام،
پرستار تمام نیکی ها، پرستار تن رنجور ولایت، پرستار ارزش های مقدس عاشورا،
زینب کبری(س) بر همه پرستاران و پیروانش مبارک باد.


ای که بوی کربلا می آید از میلاد تو
هر گلی یابدی صفا چون می نماید یاد تو
گل بخوانندت ولی گلها همه مست تو اند
سدره و طوبی بود یک شاخه از شمشاد تو
خسته بودم از سراب کاذب آزادی ام
تا اسیرت شد دلم ، گردیده ام آزاد تو
کاروان سالار عشقی ، قبله اهل دلی
با ورودت بیت عترت می شود دلشاد تو
ای گل زهرا نسب ای غنچه باغ علی
عشق و مستی هم بود در این جهان همزاد تو
مقدمت بوی بهشت فاطمیون می دهد
فخر بنماید خدا بر عالم ایجاد تو
آرزومند دعایت در نماز شب حسین
همره او اهل گیتی طالب امداد تو
آمد آن بانو که فخر هر زن است
هر دلى با ذکر نامش گلشن است
روح تاریک همه سر گشتگان
در شعاع نور عشقش روشناست


پروردگارا
به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
دلیری ده تا تغییر دهم آن چه را که میتوانم تغییر دهم
بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده تا متوقع نباشم ،دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

خدایا ...
خدایا، من را چشمی ده که فقط گریان تو باشد
وسینه ای که فقط سوزان تو
به من نگاهی ده که جز رو ی تو نتوانم دید
وگوشی که جز صدای تو نتواند شنید
نکند که روی از من بتابی ونشود که نگاه حیران مرا منتظر بگذاری
ای پاسخ دهنده و ای اجابت کننده

پرسیدم ...
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با کمی مکث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچ گاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتی که بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم ،
آخر ... ،
و او بدون این که متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود می داند آیین بزرگ کردنت را ...
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی ...
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن ...
داشتم به سخنانش فکر می کردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ... :
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار می شود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا می چرد ،
آهو می داند که باید از شیر سریع تر بدود ، در غیر این صورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می گردد ، که می داند باید از آهو سریع تر بدود ، تا گرسنه نماند .
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم این است که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ...
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود، ولی می خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :
زلال باش ... ، زلال باش ... ،
فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،
زلال که باشی ، آسمان در توست ...
حرفهایی که خـــــــــــــدا نگفت!!(قسمت اول):
بنده من! چرا پیش من نمی آیی؟ از من مهربان تر و زیباتر و غنی تر چه معشوقی داری؟ چرا عاشق من نمی شوی؟ تو چگونه عاشقی هستی که من باید ناز تو را بکشم؟ چرا این قدر کودکی که باید تو را با عسل و آتش گول بزنم و پیش خودم بیاورم؟ چرا روز ها با مردمان معامله و معاشرت می کنی و شبها به من ناسزا می دهی؟ من لیلی هستم تو چرا مجنون نمی شوی؟ من هر روز کاسه هایت را می شکنم چرا نمی فهمی که تو را دوست دارم؟ چرا نمی فهمی؟ چرا برای کاسه شکسته هایت گریه می کنی؟ کاش تو را نمی آفریدم... «کاش می دانستی چقدر مشتاق تو هستم و همان بهتر که نمی دانی که اگر می دانستی از شوق می مردی»(مضمون حدیث قدسی) و من نمی خواهم بمیری می خواهم زنده باشی و عاشقم شوی؛ عاشقم شوی تا عاشقت شوم و عاشقت شوم تا تو را بکشم. زیبای من! صد و بیست و چهار هزار و چهارده فرشته را به شکل انسان فرستادم تا عاشقی را به تو بیاموزند اما تو.... فقط نماز خواندی که به جهنم نروی و روزه گرفتی که به حوری برسی و .... فردا که بزرگ شوی و به بلوغ برسی، خواهی فهمید که من زیبا هستم آنگاه می خواهی عاشق من شوی ولی دیر شده است و تو در آتش فراق من خواهی سوخت و جهنمی که می گفتم همان خواهد بود.
حرفهایی که خـــــــــــــــدا نگفت!!!(قسمت دوم)
بنده ی من ! نمیدانم چه بگویم حتی از نوشتن عبارت «بنده ی من» خنده ام میگیرد تو بیشتر بنده ی خودت هستی تا من کاش فرشته ها را نمی آفریدم تا کارهایت را فقط خودم میدیدم اما حالا غیر از من هزارها فرشته تو را میبینند و ... در آسمانها وقتی فرشته ها میخواهند به تو اشاره کنند، میگویند:«جانشین» بعضی وقتها که خرابکاری میکنی، دیده ام که فرشته ای در حالیکه به تو اشاره میکند، به فرشته نزدیک خود با پوزخند میگوید: «جانشین را نگاه کن!» و بعد هر دو میخندند آن وقت بغض گلویم را میگیرد.... با خودم میگویم «نه، او حتماً می آید» و دریغ از آمدن تو ... بنده ی ... ! کمی هم به فکر من باش مرا نزد مخلوقاتم شرمنده نکن آخر ناسلامتی تو جانشین من روی زمین هستی. تو چگونه جانشینی هستی که به جای «خلافت»، «خلاف» میکنی؟! بغض، اجازه ی نوشتن نمیدهد... باقی درد دلهایم را بعدا برایت خواهم نوشت این نامه را به یکی از فرشتگانم میسپارم تا پنهانی برایت بیاورد. دوستدار تو؛ خدا.
حرفهایی که خـــــــــــــــدا نگفت!!!(قسمت سوم)
بنده ی من؛ جانشین گرامی؛ خلیفه ی عزیز، دلم خوش است دارم با تو حرف می زنم فکر می کنم اگر این حرفها را هم در قرآن به همراه بقیه حرفهایم برایت می فرستادم با آن همان معامله ای را می کردی که با قرآن کردی من قرآن را نفرستادم که حرفهایم را مثل طوطی تکرار کنی و حمد و سوره اش را بر سر قبر پدربزرگت بخوانی و آیت الکرسی اش را برای مسافرت عمه ات! من ... اصلاً شاید بهتر است ساکت باشم و این قدر اصرار نکنم می ترسم فرشته ها برایم حرف در بیاورند اما نه باید بگویم... باید با تو اتمام حجت کنم می خواهم چند روز دیگر که عزرائیل تو را به اینجا آورد بهانه ای نداشته باشی همه معشوقان عالم برای عاشقانشان تره هم خرد نمی کنند آن وقت من همه آسمانها و زمین را به پای تو ریختم اما تو ...
حرفهایی که خـــــــــــــــدا نگفت!!!(قسمت چهارم)
بنده من سلام ... دلم برای تو تنگ شده است؛ دیر وقتی است نیامده ای در بزنی دلم برای التماسهایت تنگ شده است عاشق کوچک من! وقتی که در می زنی و التماس می کنی، کمی شبیه عاشقها می شوی ولی وقتی در را باز می کنم و حاجتت را می دهم و می روی، شبیه گداها می شوی! بعضی وقتها حتی یادت می رود تشکر کنی... بنده من!... بنده من! ... بنده من! وقتی که می آیی و در می زنی و گریه می کنی فکر می کنم عاشقم شده ای ولی وقتی از روزنه ی در، تو را نگاه می کنم، نگاهم به زنبیل تو می افتد. کاش می دانستی چقدر دلم می شکند... بنده کوچک من! دلم می خواست برای یک بار هم که شده وقتی در را باز می کنم به من نگاه کنی اما نگاه تو همیشه به دستان من است... کاش می دانستی چقدر دلم می سوزد بنده غافل من! دلم برای تو تنگ می شود .
حرفهایی که خـــــــــــــــدا نگفت!!!(قسمت پنجم)
بنده من!... بعضی وقتها که وضو می گیری و برای خواندن نماز می آیی آنقدر ذوق می کنم که باورت نمی شود همه ی فرشتگان را صدا می زنم تا بیایند و تو را تماشا کنند وقتی همه جمع شدند، به آنها می گویم: «نگاه کنید. بنده ی من آمده با من حرف بزند» ولی وقتی شروع می کنی به حرف زدن با من و می رسی به جمله «فقط تو را دوست دارم و تنها تو را می پرستم»(ایّاک نعبد) فرشته ها پنهانی می خندند و تو را مسخره می کنند و کاش می دانستی چقدر دلم می سوزد... جانشین من! وقتی به فرشته ها می گویم بنده ی من واقعاً مرا دوست دارد ، فرشته ها می گویند: «او را امتحان کن» و من برای اینکه به آنها ثابت کنم که تو مرا دوست داری از تو امتحان می گیرم ولی تو با آنکه جواب درست را می دانی، «اشتباه» جواب می دهی و کاش می دانستی چقدر نزد فرشتگان خجالت می کشم... کاش اصلاً نمی آمدی و کاش اصلاً نمی گفتی که فقط مرا دوست داری...
حرفهایی که خـــــــــــــــدا نگفت!!!(قسمت ششم)
«خدای بزرگ، بنده ات گناه کرد.» ... بنده ی من! صدای فرشته ام را می شنوی؟ گناه تو را جار می زند. این فرشته ها از اینکه این قدر به تو محبت می کنم حسودیشان میشود. یکی از آنها آمده و روی شانه ی چپ تو نشسته تا هر وقت گناه می کنی به من بگوید تا من کمتر تو را دوست داشته باشم. اما من در عوض فرشته ای را فرستاده ام تا روی شانه ی راست تو بنشیند و هر وقت کار خوبی کردی فریاد بزند و همه را خبر کند. می دانی، خیلی وقت است منتظرم فرشته ی سمت راستی تو فریاد بزند و مرا خوشحال کند؛ خیلی وقت است منتظرم بگوید «بنده ات توبه کرد». خیلی وقت است منتظرم... اما همیشه صدای فرشته ی دیگر بلند است که: «ای خدای بزرگ، بنده ات گناه کرد» و آن قدر این جمله را بلند میگوید تا همه ی فرشته ها بشنوند. کاش می دانستی بغض یعنی چه... آری بنده ی من! تو را دوست دارم آنقدر که بعضی وقتها که گناه می کنی کاری می کنم که فرشته ی حسود متوجه گناه تو نشود و فریاد نزند.(*) و قسم می خورم که نمی دانستی. کاش بفهمی بنده ی من... (*الشاهد لما خفی عنهم/دعای کمیل)
حرفهایی که خـــــــــــــــدا نگفت!!!(قسمت هفتم)
بنده ی من سلام! این نامه ای است از طرف من برای تو؛ تویی که ادعای عاشقی می کنی آیا عاشق مایل نیست با معشوق خویش خلوت کند؟ می گویی مرا دوست داری اما شبها در خواب به سر می بری چگونه باور کنم که مرا دوست داری؟ نیمه شبها که همه در خوابند منتظر آمدن تو هستم اما نمی آیی... بنده ی من هر شب فرشته ای را به سراغ تو می فرستم تا تو را صدا بزند اما تو... اما تو ... نمی آیی بنده ی من... بیدار هم می شوی و نمی آیی ولی گاهی حتی صدای فرشته ام را هم نمی شنوی اصلا بیدار نمی شوی... نمی دانم با گوشهایت چه کرده ای آنها را به شنیدن چه صدایی عادت داده ای که صدای فرشتگان برایشان غریبه است. فرشته ام بعضی وقتها از صدا زدن تو پشیمان می شود نمی دانم شاید تو آن عاشقی نیستی که به دنبال آن می گردم شاید دروغ می گویی که مرا دوست داری... فرشته هر شب می پرسد: او نمی آید. به سراغ دیگری بروم؟ - نه او می آید. آری بنده ی من. به آمدن تو امید دارم و فرشته ام را به سراغ تو می فرستم تا تو را صدا بزند... تا تو را صدا بزند بنده ی من هر شب و می دانم که دیر یا زود خواهی آمد... بنده ی من! گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم ...
می دونی
تا نچشند، نمی فهمند
چادر یک تکه پارچه نیست،
چادر انتخاب خداست برای من و انتخاب من برای خدا
![]()
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
الهی ....دستم بگیر
ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر بر همه مادر ان مبارک باد
ولادت با سعادت حضرت زینب سلام الله علیها و روز پرستار مبارکباد
پروردگارا...
بهار و نوروز 1390 بر همه شما عزیزان مبارک
پرسیدم
حرفهایی که خـــــــــــــــدا نگفت!!!
چند نکته آموزنده
چادر یک تکه پارچه نیست،
[عناوین آرشیوشده]







