سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
بانــوی دشت رویــــا

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین  

 از همه مردم  در خواست می کنم برای التیام داغ و فراق خانواده های آتش نشان

و همه افرادی که در این حادثه آسیب جانی ومالی  دیده اند  نهایت همکاری را داشته  باشند.

دوستان بزرگوار اینکه بیست واندی انسان فداکار در زیر خروارها خاک  ،

آتش و پوشاک مدفون شده اند  و سه هزار نفر بیکار و میلیون ها سرمایه ازبین رفته

و هزاران کالا و پوشاک که اغلب هم ایرانی بوده اند نابود شده است

اینها پوشاک شب عید مردم بوده است .(
قطعا  باعث تاسف همه  مردم است) .

اینکه گروهی در این مجتمع  به تذکر های شفاهی وکتبی مسئولان ،

واکنشی نشان نداده بودند جای خود دارد

بهرحال اینها سرمایه مردم ما بوده است.
اما ما میتوانیم با ((خرید پوشاک ایرانی"))

کمک شایانی  به شاغل شدن این سه هزار نیرو کارگر داشته باشیم

و همه به سرمایه های از دست رفته کمکی کرده باشیم.

بهتر است بجای دلسوزی های بیخودی و احمقانه دست به کار عاقلانه ای بزنیم

و موجب خرسندی مردم آسیب دیده این حادثه شویم.

شعار ما از امروز باید این باشد

همدردی ما با آسیب دیدگان پلاسکو ، خرید کالا وپوشاک  ایرانی است.

اجرکم عندالله


 

 




      

بفرمایید ژله بستنی با طعم پارسی بلاگمؤدب

طرز تهیه ژله بستنی 

بستنی وانیلی رو در ظرف می ریزیم  تا کمی نرم شود مراقب باشیم بستنی شل نشود.

 سپس یک بسته پودر ژله رو در لیوان آب جوش خوب حل می کنیم.

 یا در کاسه شیشه ای ریخته روی بخار کتری هم می زنیم  تا شفاف شود

وقتی پودر ژله حل شد بستنی رو به ژله اضافه می کنیم تا مواد صاف شه

 و در قالب مورد نظر میریزیم و در یخچال می ذاریم تا خودش رو بگیره

طرح مورد نظر را قبلا با مداد روی کاغذ کالک

( کاغذ مخصوص نقشه کشی و معماری )می کشیم

  و پشت عکس رو با رنگ خوراکی و قلمو شماره صفر رنگی می کنیم

و می زاریم خشک شه 

پشت طرحمون رو قسمتی که رنگ کردیم  رو می زاریم رو ژله

و به آرامی با انگشتامون  کاغذ رو روی ژله ماشاژ می دیم تا رنگش به ژله در بیاد

بعدش به آرومی کاغذ رو روی ژله بر می داریم

 بعد با قلمو و رنگ خوراکی طرح روی ژله رو دورگیری می کنیم

مواظب باشیم هنگام کار دستمون به ژله نخوره چون کنده میشه

 و ژله خراب میشه باید با حوصله این کار رو انجام داد




      

چه شبهایی تو را

در خلوت تو دعا کردم

گویی هزاران بار با تو من

وداع کردم

تو از بخشنده گی خود

بخشیدیو من خرابش کردم

حرف من از کفرو

این دل خسته نیست

چه شبهایی سر به سجده بردم

به درگاه تو

اما زمزمه ایی میخواند

که دیگر معبودی نیست

سکوتی از من و یک بیداری

خداوندا این تکلیف است

که من همیشه در خواب و

تو بیداری....





      

با نام و یاد خدا

خوشحالم که عضو خانواده بزرگ پارسی بلاگ هستم

بازگشت دوباره ام  به خاطر لطف و محبت سرشار

 و خالصانه ی عزیزانی چون شماست که از دلتنگی ها نوشتید

و گوهر محبت و قدردانی دوستی ها بودن ، را به نمایش گذاشتید

 و با قلم سبز شما بود که بهاری در لابلای خزان شکوفه زد

 و بذر امید در دلها کاشته شد...

همانطور که از قدیم گفتند "دل به دل راه دارد" ..

 در واقع  فیدهای شما ؛ دلتنگی من را فریاد زدند

 و من به عینه دیدم چه سان ،ثمره ی دوست داشتن هایم

 در دل نوشته های شما تبلور پیدا کرد

 این شما بودید که در پارسی با روحیه ای پر امید قلم چرخاندید

 و راه پر پیچ و خم بازگشت را بر من هموار کردید ...

بالطبع "مادرهما"  با دیدن چنین الطافی از سوی شما خوبان،

 بازنگشتن به پارسی را ناسپاسی و قدر ناشناسی دانسته

و تصمیم گرفت زودتر از موعد،

دیگر بار به آغوش گرم این خانواده مجازی

 اما حقیقتا همدل و یک رنگ و بی ریا و مهربان برگردد

 امید که باز هم این خانواده مجازی با شور و نشاطی بیشتر از سابق

 به حیات خود ادامه دهد و همه در کنار هم

 گرمابخش و معنی بخش این محفل ارزشمند باشیم





      

 

در کاروانی ب مقصد "تو" نام می نویسم!

تمام دلتنگی هایم را می ریزم توی چمدان و راهی ات می شوم!

دست و پای دلم را گم کرده ام!

وقتی هوای حریمت به سرم می خورد دوست دارم کبوترانه در هوایت پرواز کنم

اما بال و پری شکسته دارم

راستی آقا جان!

نمی دانستم همین که سلام گویم, پاسخم می دهی

نمیدانم وقتی به حرمت رسم چطور سلام دهم!

چطور تعظیم کنم، چطور به تماشایت بنشینم!

دلم عجیب حرمت را می خواهد

فرقی نمی کند یک ساعت یا بیشتر !

حتی به گفتن یک

"السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام"

راضی ام ..

پس به مهربانیت مرا بطلب ...

چقدر کودکانه_ بی دروغ، بی ریا_ دوستت دارم!

ای حضرت غریب الغربا





      

 


قدیما..  « پارسی یار» محیطش خَش  و با وفا  بی

بعضی فیدها شیرین ُ طنز و گاهی با نمک بی 

همش  بحث ُ حدیث بی..گاهی  حرف ُ حریف بی ..

یه وقت  جنگ ُ جدال  بی  ..ولی بین همه..  صلح ُ صفا بی

بیشتر  بازنشر ُ لایک بی ..خلاصه خُش  شلوغ  و خیلی خاش بی

 به همه می گفتُم  اینجا همش خومونیم

انگار که اصن ..غریب  تومون  نی

الان  خیلی  وقتِ که وابیده  خلوت .. 

یه وقت هم می کنن مسدودُ  پاتَم می کنَن قهر

کاشکی  وِی می  یه جوری کاربرِل اسبق بشن  جمع!

خومَم  سی  «پارسی یارِ»  قبلی  وابیدُمِ  دلتنگ

یعنی  ویمو که  وا بو  مثِ   قَبلَن ..!

.بازم وابیم خومونی و بشینیم  دور هم جمع !

یکی فید بِیلِ  وُ مانَم  ردیفابیمُ  بزنیم  گَپ

 




      


http://8pic.ir/images/gi5yc42zvctqtacjya7b.gif?w=400&h=120



از جاده های طولانی  تاریخ که می گذری..از مرز  تاریخچه اش که عبور میکنی   

صفحه  سرخِ  خونین  ظهر عاشورا را که  در ذهن  ورق می زنی

حکایتِ  تشنه لبِ سقای دشتِ کربلا  با چشمِ دل لمس می شود

و این مقدمه ایی بود 

که تاسوعای حسینی  با سخاوت ِدستان ِ بریده ی ابالفضل العباس رقم خورد

و سرچشمه خونین حسین و یاران باوفایش درصحرای کربلای پر بلا

 و عاشورای سوزان و خونینِ مظلومیت در صحنه روزگاربه نمایش گذاشته شد و خاتمه یافت

  قدمِ  دلِهای  پر درد .. یا  قلب های  پر از  یاس

نگاه های  لبریز از التجا .. یا دست های پر از  التماس

دخیل بسته اند  به اجابت  ابوالفضل العباس

در روضه ها .. در مداحی ها .. «تاسوعا» را که  دنبال میکنی

آب زلال «فرات» به تصویر کشیده شده و قامتی رشید..با لبِ  تشنه و خشکیده

 چشم به موجهای رقصانِ آب دوخته و

کویر ترک خورده ی لبش تمنا می کند جرعه ای  آب را

 تا عطشِ درونش خاموش شود و زخمِ دلش التیاب بخشد

هر دو دست به آغوش آب فرو می برد..موجهای رقصانِ آب..در دستانش  می لغزد

قطره های آب  برای رسیدن به آستان لبش..از هم سبقت می گیرند

 نورآفتاب بر جسمِ خسته اش تازیانه می زند وخنکای زلالِ آب روی دستانش عشوه میکند

 تشنگی..رمقش را بریده و کویر لبش از حرارت آفتابِ داغ.. ترک برداشته

فرات.. لبهایش را به آغوش می طلبد و موجهای آب در گوشش نجوا میکند

چشمان بی رمقش به فرات خیره مانده..و آب چون آینه در برابر دیدگانش می درخشد

 زلالی آب ..دهان خشک و تشنه اش را میهمان می کند

نگاهش به عمق آب فرو می رود

و تصویر خیمه ها درحاشیه نوارهای بارکه ی آفتاب هویدا می شود

آفتابِ  سوزان  بی رحمانه  شلاقهای  سوزناکش  را

بر پیکر ِزمین و لبهای تشنه و جسم های بی رمق ِخسته.. فرود می آورد

و زمین  و زمان  با هم  میشنود  جهنمِ سوزانِ  حیات

 ضجه کودکان و زنان تشنه لب در خیمه ها..بر جانش سنگینی می کند

لمس میکند عطشِ شان را و قلبش  از آتشِ غم  گداخته می گردد

 زمان..جسورانه دست به سینه ..گوشه ای به توقف ایستاده است

و تاریخ  با  بی رحمی .. صحنه های درد را به نظاره می نشیند

          خورشید  سایه ی  بلا  می شود  و حرارتِ  آتشینش

         بر زخمهای  دشت ِ دلها می تابد و کویرِ برهوت  لبها را می سوزاند
     
زلالی ی  آب  در چشمانش  آینه  می شود

نگاه های منتظر و لبهای تشنه و جسم های خسته که به علقمه چشم دوخته اند

جلوی چشمانش صف آرایی می کند
ادامه مطلب...


      

گفت: « دلنوشته »  چیه؟ گفتم : "  صدای احساس " ..

 میتونه  سکوت  باشه  یا  آغشته  به فریاد

مهم ..هوای آسمانِ دلتِ

  میتونه ..واژه بارون  باشه ،  یا شاید هم  به رویایی  مهتاب

یا  میشه  گفت  « ندای  دل » میتونه .."وصف"  باشه  یا  پر از  "شِکوِه"

مهم .. ادای  کلامتِ

 میتونه ..لبریز از عشق  باشه.. یا  آکنده از کینه

پنجره ی  درونــت  رو بــاز کن ..پرنده ی  دلت رو پرواز ده

امتداد  احساست  رو  وسعت  ببخش

واژهای  گمشده  رو  توی  صندوقچه ی ذهنت  بیاب 

به احساست  بال وُ پر بده ..توی  آسمون  دلت رهایش  کن

بهش  شاخه  وُ برگ  بده ..حسِ درونت  رو شــکوفا  بکن

با عطر نفست  بهش  طراوت  ببخش..و با قلمِ  اشکت  جاریش کن

بسپار به  زبانِ قلم ..به  ندای درون..به  پهنای  صفحه ی  دل

بنویس .. با  فـــریاد  بی صدا ..

با سوزِ عشق .. یا دردِ دل..با زبانِ نیازت...یا  قدرتِ  بیانت

حک  کن  روی  صفحه  دلــت

میشه  ابراز وجودت .. یا که  تعبیر درونت

بنویس با  گل برگِ واژه ها ، ثبت کن در گذرگاه خاطرات

http://s5.picofile.com/file/8151642642/index.jpg



وقتی لبریز از احساس میشی

توی سبدِ خیالت واژه ها ردیف به ردیف بافته میشند..میشه خیالبافی

با قلم بیانت شکوفه بارون میشند..میشه گل واژه

توی ذهنت رژه  میرن...کنار هم  صف آرایی می کنند

بهش حس میدی ..علامت میدی..میشه حرف

بهش حرکت میدی..صدا میدی..میشه فریاد

تصویر میدی..لمس میشند..میشه دلنشین

با زبانِ قلم روی صفحه دلت جاریش میکنی..میشه دلنوشته

و چقدر زیباست دست به دست هم دادن و تصویر ذهن را ساختن





      

آقا جان

سالهاست مه دلتنگی بر دل و درونم سایه افکنده

ومن همنفس با زائرانت نفس میکشم

مسافرت نیستم.. اما ..

   نگاهم شده یک عالمِ التماس .. وجودم  گره خورده در بندِ انتظار

  درونم شده یک دنیا حرفِ پر حسرت ....

و پاهای دلم ، گوشه گوشه ی ضریح شش گوشه ات  گرفته زانوی غم در بغل

یا حسین....

ردِ پای التماس هایم را در کوچه پس کوچه های  قلبم نشنیده ایی آیا؟!

 سالهاست هوای  دلِ شکسته ام  شده غبار دلتنگی

آسمان دلم  شده  بارانی...

دلتنگی ام شده بغض ..و  قدمهایم شده قلم ..

حرفهایم شده گریه .. و  اشکهایم شده عطش ..

خسته م آقا...

 چون پرنده ایی  پر و بال شکسته و بی پناه

از گذرگاه های طولانی فاصله های نا تمام

از سیلی های انتظار ..از بی انتهایی درد فراق

تو بخواهی و دعوتم کنی آقا..

فاصله ها خاتمه می یابد

و بهشتِ  زیبای کرببلایت.. با رویاهایم  تعبیر می شود

93/8/10




هر وقت که گفته میشه از کربلا ..یا که نوشته میشه از حسین و عباس

دلم میشه عاشق وبیقرار .. چشام میشه انتظار

وحسرتِ آرزوی دیدنِ حرمِ یار

خسته  نیستم از تکرار نگاه های غمناکم  به عکسِ  بین الحرمینت

ولی  دلشکسته ام  از دستِ ردی که می زنی به سینه ام

توی صفحه  دلم مینویسم  با قلمِ  اشک  و سوزِ آه

که شاید کنی یه گوشه چشمی به من  و یا کنی دعایم مستجاب

و من ببویم  بوی سیبِ حرمت.. یا که ببوسم ضریح شش گوشه ات
یا حسین


---------------------
دلنوشته پارسی یار
93/8/20




      


دنیا محلِ  گذر است ..

و شاید  گذرگاهِ زمان..

و یا بهتر بگویم  جایگاه عبور از لحظه ها

زودتر از آنچه در تصورمان هست می گذرد ..

 زندگی.. دنیا...روزگار.. و..

هیچ وقت یکنواخت نخواهد بود و نخواهد ماند

خیلی ازچیزها تغییر می کنند .. چیزهایی هم فراموش میشوند ..

خنده ها ، گریه ها .. کم رنگ و پرنگ  میشوند

 زندگی یکنواخت نیست .. شروعی نو و باز پایانی جدید خواهد داشت ..

اما بعضی از  حرفها ... تلخ  و یا  شیرین ..

رفتارها ...خوب و یا  بد ..

دروغ و صداقت ...عمدا و یا سهوا..

 یه گوشه از دل حک خواهد شد و تا ابد همراه آدمی می ماند

کاش همیشه مواظب حرف زدن هایمان باشیم

 کاش مواظب باشیم مسبب شکستنِ دلی نشویم ..

93/6/26 چهارشنبه
http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1390/9/29/54008_718.jpg







      
   1   2      >


کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر