سفارش تبلیغ
صبا
بانــوی دشت رویــــا

گفت: « دلنوشته »  چیه؟ گفتم : "  صدای احساس " ..

 میتونه  سکوت  باشه  یا  آغشته  به فریاد

مهم ..هوای آسمانِ دلتِ

  میتونه ..واژه بارون  باشه ،  یا شاید هم  به رویایی  مهتاب

یا  میشه  گفت  « ندای  دل » میتونه .."وصف"  باشه  یا  پر از  "شِکوِه"

مهم .. ادای  کلامتِ

 میتونه ..لبریز از عشق  باشه.. یا  آکنده از کینه

پنجره ی  درونــت  رو بــاز کن ..پرنده ی  دلت رو پرواز ده

امتداد  احساست  رو  وسعت  ببخش

واژهای  گمشده  رو  توی  صندوقچه ی ذهنت  بیاب 

به احساست  بال وُ پر بده ..توی  آسمون  دلت رهایش  کن

بهش  شاخه  وُ برگ  بده ..حسِ درونت  رو شــکوفا  بکن

با عطر نفست  بهش  طراوت  ببخش..و با قلمِ  اشکت  جاریش کن

بسپار به  زبانِ قلم ..به  ندای درون..به  پهنای  صفحه ی  دل

بنویس .. با  فـــریاد  بی صدا ..

با سوزِ عشق .. یا دردِ دل..با زبانِ نیازت...یا  قدرتِ  بیانت

حک  کن  روی  صفحه  دلــت

میشه  ابراز وجودت .. یا که  تعبیر درونت

بنویس با  گل برگِ واژه ها ، ثبت کن در گذرگاه خاطرات
http://s5.picofile.com/file/8151642642/index.jpg

 

وقتی لبریز از احساس میشی

توی سبدِ خیالت واژه ها ردیف به ردیف بافته میشند..میشه خیالبافی

با قلم بیانت شکوفه بارون میشند..میشه گل واژه

توی ذهنت رژه  میرن...کنار هم  صف آرایی می کنند

بهش حس میدی ..علامت میدی..میشه حرف

بهش حرکت میدی..صدا میدی..میشه فریاد

تصویر میدی..لمس میشند..میشه دلنشین

با زبانِ قلم روی صفحه دلت جاریش میکنی..میشه دلنوشته

و چقدر زیباست دست به دست هم دادن و تصویر ذهن را ساختن





      

آقا جان

سالهاست مه دلتنگی بر دل و درونم سایه افکنده

ومن همنفس با زائرانت نفس میکشم

مسافرت نیستم.. اما ..

   نگاهم شده یک عالمِ التماس .. وجودم  گره خورده در بندِ انتظار

  درونم شده یک دنیا حرفِ پر حسرت ....

و پاهای دلم ، گوشه گوشه ی ضریح شش گوشه ات  گرفته زانوی غم در بغل

یا حسین....

ردِ پای التماس هایم را در کوچه پس کوچه های  قلبم نشنیده ایی آیا؟!

 سالهاست هوای  دلِ شکسته ام  شده غبار دلتنگی

آسمان دلم  شده  بارانی...

دلتنگی ام شده بغض ..و  قدمهایم شده قلم ..

حرفهایم شده گریه .. و  اشکهایم شده عطش ..

خسته م آقا...

 چون پرنده ایی  پر و بال شکسته و بی پناه

از گذرگاه های طولانی فاصله های نا تمام

از سیلی های انتظار ..از بی انتهایی درد فراق

تو بخواهی و دعوتم کنی آقا..

فاصله ها خاتمه می یابد

و بهشتِ  زیبای کرببلایت.. با رویاهایم  تعبیر می شود

93/8/10




هر وقت که گفته میشه از کربلا ..یا که نوشته میشه از حسین و عباس

دلم میشه عاشق وبیقرار .. چشام میشه انتظار

وحسرتِ آرزوی دیدنِ حرمِ یار

خسته  نیستم از تکرار نگاه های غمناکم  به عکسِ  بین الحرمینت

ولی  دلشکسته ام  از دستِ ردی که می زنی به سینه ام

توی صفحه  دلم مینویسم  با قلمِ  اشک  و سوزِ آه

که شاید کنی یه گوشه چشمی به من  و یا کنی دعایم مستجاب

و من ببویم  بوی سیبِ حرمت.. یا که ببوسم ضریح شش گوشه ات
یا حسین


---------------------
دلنوشته پارسی یار
93/8/20




      

 

الهی....

تا رسیدن به تو..نزدیک شدن به تو.. فاصله و راهی نیست

 آسمانِ برکت و رحمتِ بی نهایتِ تو همه جا بر سرم  سایه افکنده

 همیشه شاه کلید ِدستهای مهربان تو ، قفلِ  پیچ و خمِ جاده های روزگاررا به رویم گشوده

  با نورِ هدایتت، در همه ی راه های گنگ و مبهم زندگی .. پناه و یاورم بودی

ودرمسیرهای اشتباه زندگی به  طریق های مختلف " آخرتم" را به من تلنگر زدی

من با همه وجودم ، دلواپسی تو را  بر خطاهای بی انتهای خودم  لمس می کردم

ولی من  ناخواسته  هر روز و هر لحظه و هر ساعت از تو دور و دورتر می شدم

 ندانسته.. دلم را به عمقِ بی تفاوتیِ  دریایِ دنیا می زدم

وهر مرتبه در دامی که شیطان برایم گسترده بود زود مغلوب می شدم

طراوتِ روح و روانِ من،  به شیرینی نامحدودِ گناهان آلوده میگشت

و  من بارها اسیر هوای بی رحمانهِ  نفسم می شدم

یاریم کن آفریدگارم......

من هرگز لذتهای کاذب دنیوی را  ، به بهای دوری از تو نمی خواهم

من ارزشِ "تو را داشتن"... را به همه  ی لذتهای زودگذر دنیا  ترجیح می دهم

خدایا تنها  تو را می خواهم

و تنها از تو یاری می جویم




      

 از سفر جا مانده ام..از درون شکسته ام

 هر روز، هر تیک و تاک ساعت ...مثل پَتک به سرم کوبیده میشد

ثانیه ها ، چون طبل،  بر دلم کوبیده میگشت و بی اختیار قلبم می لرزید

نگاهم ..  امیدم .. همه  وجودم ..خیره به گذر زمان  بود

کندیِ زمان ذره دره زجر کشم می کرد ..

اما من ، وجودم را کشان کشان روی زمین ِ زمان می کشیدم

وبا امید به حرکتِ دلم می افزودم

مدتهاست دلم حرکت کرده بود .. به امید مهمانی تو ،پرواز کرده بود ..

مدتهاست در خیالِ خودم ..از عشق تو..

از دلم ..یک حرم ساخته بودم..

 گوشه ای از دلم را ضریح تو کرده بودم

وهر روز کبوترانِ وجودم را به دور آن طواف می دادم

افسوس که با دستِ تقدیر بالِ کبوترِ دلم شکست

و امروز من خودم دلشکسته به زمین کوبیده شدم


http://media.afsaran.ir/si5IbN_535.jpg




      

آقا جون کبوتر خیالم مدتیست  مهمان گنبد و گلدسته های ضریحت شده ..

دلم هوای عطر حرم با صفایت  دارد ..

مثل کودکی آشفته و سرگردان و بی پناه که آغوش پر مهر و اطمینان مادرش را گم کرده ..

 در آشفته بازار دنیا  گم شدم .. دلم  غصه ها  دارد..و بغض  گلویم را می فشرد ..

بین  رهگذرهای  بی تفاوت  رد میشوم  ..  دنبال یک  آشنا .. یک آغوش یک پناهگاه   ..

 از بی تفاوتی آدمها  می گذرم .... و به وجود مهرابانانه ات پناه می برم  ..

 عظمت وجودم سراسر لبریز از اشتیاقت  میشود..عطرحرمت  دلِ غمگینم  را معطر می کند

 سراسر وجودم  غرقِ  آرامش می شود ..
 
گنبد های طلایی ات  همه  طرف را  غرق   نور و روشنایی کرده ..

اینجا همان پناهگاه و جای آشناییست که به دنبالش بودم..

 از یک حس شیرین لبریز میشوم.. بدون هیچ حرفی همه وجودم  چشم میشوم

  و به امید ضمانتت غرق تماشای وجودت می گردم..

یا ضامن آهو ..


http://www.wspi.ir/wspi/uploads/2013/09/47284834489120592989.gif




      


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcS9tFUGP_Z0ioFh_aiQFyZ-caJ_JKjBTg8HxSFR72Y90h_t-f8B
حسبِ حالِ این روزهایم شده  سکوت.. سکوت... سکوت

احساس می کنم این روزها  خودم را گم کرده ام ..

نفس هایم از من پیشی می گیرند و در هیاهوی ازدحامِ این دنیا گم می شوم

اگر برای آمدنت لحظه شماری می کنم میدانم کذبی بیش نیست

چرا که لبریز" خودِ خودخواهی"  هستم  نه "تو خواهی"

این "منِ دنیایی" جانم را ستانده

با کوله باری لبریز از معصیت و خودخواهی به سوی مرگ می شتابم

اما راهی به سوی تو نیافته ام ..

 آقا جان ..می دانی که تشنگی چیست !

تشنه جرعه ایی از عشق ناب هستم ..

فانوسِ ماه را در دست گرفته ام

و در کوچه های این شهر و دیار و سرزمین.. به دنبال راهی هستم

که مقصدِ آرزویم رسیدن به تو را به من نشان دهد

یا ابا صالح المهدی ادرکنی ولاتهلکنی
http://omid5309.persiangig.com/sarbaze3/sarbazemahdi3.jpg




      


زمین به شدت لرزید ..همه ی دلها درهم شکست

نمیدانم در آن لحظه برشما ها چه گذشت !

دلم با دلت همدرد هست  "هم استانی" ..

کنارت نیستم که مرحم زخم دلت باشم ..اما دلم با دلت یکی است

 دلم اینجا با دلت هم صداست..اشکهایم با اشکهایت همنواست

می دانم هیچ چیز آرامت نمی کند و چقدرتلخ است طاقت دیدن رنجهایت

در یک لحظه همه هستی ات را از دست داده ایی ..خانه ایی که اکنون زیر آوار است

زندگیت که ویران گشته ..خانواده ایی که زیر خروارها خاک آرمیده ..

انگار که اصلا هیچ هستی ایی نبوده.....

بغض هایم در گلویم شکسته است.

دردهایت را به خوبی لمس می کنم اما برای سخن گفتن زبانم یاریم نمی کند

"تسلیت" تنها واژه ایست برای غم بزرگ شما…

و من ..تنها به اکتفا همین یک "واژه" یاورم

با نگاه های خسته ات ..ویران شده ها را دنبال می کنی

 شاید به روزنه امیدی .. شاید به عشق یک آغوشی

.شاید شنیدن صدایی .. شاید امید یک نگاهی ..

 می دانم آرام نیستی ...و من پا به پای ردپای نگاه تو

 خسته می شوم از دیدن این همه مصیبتت


http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news_albums/205967/2704/resized/resized_303071_887.jpg




      

امشب در و دیوارِ مدینه  داغدارِ دختر پیغمبر است

آسمانِ  بقیع  امشب خاطراتِ وداعِ  فاطمه را تداعی می کند

 هنوز آسمانِ  ناظر..بغض آلودِ تداعی آن شبهای اندوهگین است

می خواهد  ببارد...شاید....

 شاید.. خیانتِ جاهلیتِ آنروزها را از برگِ خاطراتِ روزگار بشوید

 هنوز ناله های نسیمِ شبانگاه همنوا با ناله ی زهرا..طنین انداز آسمانِ سوخته دل است

روزی که جاهلان به فرمانِ جهل.. آمده بودند برای اسارت علی

زهرا با سپرِ دستش.. پشتِ در مانع شد تا دستانِ پلیدشان به دستِ حیدرش نرسد

جای شرم.. نامردانه بر دستش تازیانه زدند اما.. فاطمه ایستاد تا انتهای توانش..

 آتش زبانه کشید ..ودرِ خانه  ی علی را در شعله هایش بلعید

 لگدهای بیرحمشان را بر در کوبیدند و درِخانه علی را شکستند

 زهرا با پهلوی شکسته بین در ودیوارفشرده شد

سیلی گستاخی خود را برگونه زهرای محمد روانه ساختند....

کوچه های بنی هاشم لرزید با فریادِ وا محمد

فریادی دردناک دلِ آسمان را خراشید و سینه آسمان شکافت

شاید ناله در و دیوار بود....

شاید هم  ناله علی..که به زهرایش ستم روا شده بود

 وشاید هم  ناله زهرا...

 توانش درانتهای ظلم تمام  شد....

کمرش خمیده ورخسارش به سنگفرشِ زمین ساییده گشت

 زمین بیقرار شد....وتاریکی شب گریان....

سکوتِ شب فریاد..ودیوارهای کوچه بیداد کرد ...

 سنگینی سیلی وتداعی آن شبِ دردناک..

بعد ازقرنها..هنوزقلبِ شیعه را به دردمی آورد

 درد بود و درد .. زهرا بود و ضرب ِدرب ..

زهرا بود و داغِ  جدایی ..زهرا بود و دردِ جاهلی.. زهرا بود و مظلومیت علی ..

بعد از پیغمبر.. تنها حامی علی و فرزندانش زهرا بود

آنقدر بین درد غوطه ور شد ...

تا محسنِ بی گناهش.. بین درد و درونش خاموش گشت

یا مهدی .. سالهاست تاریخ به انتظارِ آمدنت

دفترش را گشوده.. تا بیایی

 و برگِ انتقامِ مظلومه ی تارخ..بزرگ بانوی اسلام ..مادرت زهرا 

و نوگلِ پرپر شده اش حضرت محسن را رقم بزنی

مهدیا تا نیایی  انتقام سیلی مادر بگیری ...هر روز برای ما فاطمیه است

 





      

 

امشب آسمانٍ دلم ابریست و دیده ی وجودم گریان ،

   امشب کبوترٍقلبم ،در کوچه پس کوچه های بیقراری پروارکرده

 و مرغ دلم درآغوش واژهای دلتنگی بیتابی می کند ،

یا گل زهرا !

امشب دلم ،در کوره ی آتشینِ اندوهِ فاصله ی بین من و تو، گداخته شده

و گل واژه های کلامم ،از عطش فراق تو خشکیده .

یا حسین ، دلتنگٍ کربلایتم ،

 امشب کلبه دلم میهمانِ خاک ِکربلایت شده ،

و بند بند وجودم سراپا میزبانِ زیارتِ ضریحِ شش گوشه ات

یا حسین ، بیتابی ام را دریاب، و بیقراریم را میزبانی کن

که دردِ هجران ،تا انتهای وجودم سایه افکنده

و دریای درونم از بیمِ ندیدنت ناآرام شده

یا حسین، از پشت پنجره ی دلم با نویدِ دعوتت

 چشمان منتظرم را به استقبال زیارتت بارانی کرده ام

و سفره ی دلم رابه امیدِ وصالت گشوده ام 

یا گل زهرا، امشب آرزو کردم منم مهمانِ کربلای تو باشم ،

 آرزویم رو ارمغانی ده

 

 

می شود روزی مسیر دلم به کربلایت طی شود!

 می شود روزی چشمه انتظارم به سوی تو وصل شود!

 با پاهای دلم .. به امید پناهت آمده ام . 

 و بند بند وجودم را به شوق وصالت گره زده ام

یا حسین ..به امید دعوتت لحظه ها را به انتظار نشسته ام

 تو بخواهی.. فاصله ها انتها خواهند یافت




      
<      1   2      


کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر