قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
بانــوی دشت رویــــا

عمری  چشمانم بدرقه ی رهگذر  قافله های عشق بود که پهنه ی افق نگاهم را در غم جا ماندن و نرسیدن به باران دل می شست .. مسافران جاده ی عشق لبخند زنان بار سفر می بستند و من با شبنم نگاه خود راهشان را بدرقه می نمودم .. در خلوتم دست نیاز می گشودم و بر سجاده ی دل ابر بارانی می گریستم .. بند های دلم را به پنجره ی مهربانی وجودتان با امید گره  می زدم تا نگاه ملتمسانه ام را به لحظه های شوق وصال  بپذیرید . حال که اشک های نیازم مُهر استجابت گرفته .. کوله بار ذهنم را در بی قراری ثانیه های رسیدن به وصال  عشق شما می بندم  تا غبار وجودم  را در آیینه ی مهرتان به کرامتی بی حد از نگاه محبتتان بشویم . بی قراری هایم در اجابتی آرامش بخش جان می گیرد.. من نیز مسافر شده ام با کوله باری تهی ، اما دلی مملو از عشق و آرزو .. روزهایم به  سرعت می گذرد تا دل عاشقم را به نوازش مهرتان وصل کند .. زائر سرزمین اجابت ها گشته ام تا نگاه سرگشته ام را بر بلندای گلدسته های عشق  جای دهم و جان خسته ام را در بین الحرمین طواف دهم.. نمی دانم در اولین قدمم که به بین الحرمین می رسد دیدگانم روشنی بخش کدام سو خواهد شد! .. اما می دانم  که تمام وجودم عاشقانه سجده خواهد کرد  و در دو سوی قبله گاه آرزوی مشتاقت ، طواف عشق به جای خواهم اورد . شوق وصال  ،  دلهره هایم را از یاد برده  و  دل طوفان زده ام اشک های دلتنگیم را ردیف میکند.. به دعوت نامه ی عشق به سویتان می آیم تا وجود گمشده ام در بازار پر  صدای دنیا را در فضای دل انگیز مهرتان باز یابم و دلتنگی هایم را به دست اشک بسپارم تا زمزمه گر نجوای دلم باشد.. وجود خسته ام را بر ستون های صبرتان تکیه خواهم داد و  نجوای سالها فراق را واژه وازه  خواهم سرود و ذهن آشفته ام را در نسیم محبتتان رها خواهم کرد تا وجود پریشانم  با آرامش محبت شما تسلی یابد، میخواهم در گوشه ای از صحن و سرایتان جای گیرم ..گر چه چشمانم بر نشانه های عشق به زمان اندک  توقف خواهد کرد  اما تا ابد لحظه های شوق در جوار شما بودن را بر قلب خود حک خواهم کرد. نیامده آرزویی دارم که دیدگانم را به عشق بگشایید و وجودم را به درک معرفت پذیرا باشید .. لحظه هایم را ماندگار نمایید و مهر قبولی را بر اشک های بی شمارم بزنید ...
التماس دعای فراوان

عاجزانه از همه ی دوستان طلب حلالیت می کنم
و ملتمسانه التماس دعای خیر دارم تا یک سفر معنوی در اوج معرفت داشته باشم
ان شا الله لایق باشم نائب الزیاره همه ی دوستان عزیز خواهم بود
بدون تردید برای کسی که طعم فراق چشیده و اینک به وصال می رسد
اولین دعایش وصال دیگران است
ان شالله که همه عاشقان کربلا توفیق شرفیابی یابند




      

خداوندا

از آن بالا اگر دیدی، که می بینی

تلاشم را، دعایم را، تقلی و نیازم را

بگو با من، گناهم را، جوابم را

نظر کن بر من مسکین 

من غمگین و تنها  اندر این غربت

تو که آن شب بدیدی حال زارم را

شنیدی ناله های جان گدازم را

عجزم را، نیازم را

بی پناهی های پنهان درونم را

مگر تو خود نگفتی تا بخوانیمت

اجابت می کنی آن دم دعایم را

تو می دانی درونم را، برونم را

خداوندا، خداوندا

به در گاهت هزاران بار توبه

که ..................


 




      

چه شبهایی تو را

در خلوت تو دعا کردم

گویی هزاران بار با تو من

وداع کردم

تو از بخشنده گی خود

بخشیدیو من خرابش کردم

حرف من از کفرو

این دل خسته نیست

چه شبهایی سر به سجده بردم

به درگاه تو

اما زمزمه ایی میخواند

که دیگر معبودی نیست

سکوتی از من و یک بیداری

خداوندا این تکلیف است

که من همیشه در خواب و

تو بیداری....





      

با نام و یاد خدا

خوشحالم که عضو خانواده بزرگ پارسی بلاگ هستم

بازگشت دوباره ام  به خاطر لطف و محبت سرشار

 و خالصانه ی عزیزانی چون شماست که از دلتنگی ها نوشتید

و گوهر محبت و قدردانی دوستی ها بودن ، را به نمایش گذاشتید

 و با قلم سبز شما بود که بهاری در لابلای خزان شکوفه زد

 و بذر امید در دلها کاشته شد...

همانطور که از قدیم گفتند "دل به دل راه دارد" ..

 در واقع  فیدهای شما ؛ دلتنگی من را فریاد زدند

 و من به عینه دیدم چه سان ،ثمره ی دوست داشتن هایم

 در دل نوشته های شما تبلور پیدا کرد

 این شما بودید که در پارسی با روحیه ای پر امید قلم چرخاندید

 و راه پر پیچ و خم بازگشت را بر من هموار کردید ...

بالطبع "مادرهما"  با دیدن چنین الطافی از سوی شما خوبان،

 بازنگشتن به پارسی را ناسپاسی و قدر ناشناسی دانسته

و تصمیم گرفت زودتر از موعد،

دیگر بار به آغوش گرم این خانواده مجازی

 اما حقیقتا همدل و یک رنگ و بی ریا و مهربان برگردد

 امید که باز هم این خانواده مجازی با شور و نشاطی بیشتر از سابق

 به حیات خود ادامه دهد و همه در کنار هم

 گرمابخش و معنی بخش این محفل ارزشمند باشیم





      

 

در کاروانی ب مقصد "تو" نام می نویسم!

تمام دلتنگی هایم را می ریزم توی چمدان و راهی ات می شوم!

دست و پای دلم را گم کرده ام!

وقتی هوای حریمت به سرم می خورد دوست دارم کبوترانه در هوایت پرواز کنم

اما بال و پری شکسته دارم

راستی آقا جان!

نمی دانستم همین که سلام گویم, پاسخم می دهی

نمیدانم وقتی به حرمت رسم چطور سلام دهم!

چطور تعظیم کنم، چطور به تماشایت بنشینم!

دلم عجیب حرمت را می خواهد

فرقی نمی کند یک ساعت یا بیشتر !

حتی به گفتن یک

"السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام"

راضی ام ..

پس به مهربانیت مرا بطلب ...

چقدر کودکانه_ بی دروغ، بی ریا_ دوستت دارم!

ای حضرت غریب الغربا





      

قدیما « پارسی یار» محیطش خَش  و با وفا  بی

بعضی فیدها شیرین ُ طنز و گاهی با نمک بی 

همش بحث ُ حدیث بی ، گاهی  حـــــرف ُ حریف بی

یه وقت جنگ ُجدال بی ، ولی بین همه صلح ُصفا بی

بیشــــتر  بازنشـــــر ُ لایک بــــــی

خلاصه خُش  شلوغ  و خیـــــلی خاش بـــی

 به همه می گفتُم اینجـــــــا همش خومونیم

انگار که اصن غریـــــب تومون نــــــی

الان  خیلــــــــــــی  وقتِ که وابیده خلوت

یه وقت هم می کنن مسدودُ پاتَم می کُنَن قهر

کاشکی  وِی می  یه جوری کاربرِل سابق بشن جمع!

خومَم  سی «پارسی یارِ»  قبلی وابیدُمِ دلتنگ

یعنی  ویمو که  وا بو  مثِ  قَبلَن !

بازم وابیم خومونی و بشینیم دور هم جمع !

یکی فید بِیلِ  وُ مانَم  ردیفابیمُ بزنیم گَپ




      


http://8pic.ir/images/gi5yc42zvctqtacjya7b.gif?w=400&h=120



از جاده های طولانی  تاریخ که می گذری..از مرز  تاریخچه اش که عبور میکنی   

صفحه  سرخِ  خونین  ظهر عاشورا را که  در ذهن  ورق می زنی

حکایتِ  تشنه لبِ سقای دشتِ کربلا  با چشمِ دل لمس می شود

و این مقدمه ایی بود 

که تاسوعای حسینی  با سخاوت ِدستان ِ بریده ی ابالفضل العباس رقم خورد

و سرچشمه خونین حسین و یاران باوفایش درصحرای کربلای پر بلا

 و عاشورای سوزان و خونینِ مظلومیت در صحنه روزگاربه نمایش گذاشته شد و خاتمه یافت

  قدمِ  دلِهای  پر درد .. یا  قلب های  پر از  یاس

نگاه های  لبریز از التجا .. یا دست های پر از  التماس

دخیل بسته اند  به اجابت  ابوالفضل العباس

در روضه ها .. در مداحی ها .. «تاسوعا» را که  دنبال میکنی

آب زلال «فرات» به تصویر کشیده شده و قامتی رشید..با لبِ  تشنه و خشکیده

 چشم به موجهای رقصانِ آب دوخته و

کویر ترک خورده ی لبش تمنا می کند جرعه ای  آب را

 تا عطشِ درونش خاموش شود و زخمِ دلش التیاب بخشد

هر دو دست به آغوش آب فرو می برد..موجهای رقصانِ آب..در دستانش  می لغزد

قطره های آب  برای رسیدن به آستان لبش..از هم سبقت می گیرند

 نورآفتاب بر جسمِ خسته اش تازیانه می زند وخنکای زلالِ آب روی دستانش عشوه میکند

 تشنگی..رمقش را بریده و کویر لبش از حرارت آفتابِ داغ.. ترک برداشته

فرات.. لبهایش را به آغوش می طلبد و موجهای آب در گوشش نجوا میکند

چشمان بی رمقش به فرات خیره مانده..و آب چون آینه در برابر دیدگانش می درخشد

 زلالی آب ..دهان خشک و تشنه اش را میهمان می کند

نگاهش به عمق آب فرو می رود

و تصویر خیمه ها درحاشیه نوارهای بارکه ی آفتاب هویدا می شود

آفتابِ  سوزان  بی رحمانه  شلاقهای  سوزناکش  را

بر پیکر ِزمین و لبهای تشنه و جسم های بی رمق ِخسته.. فرود می آورد

و زمین  و زمان  با هم  میشنود  جهنمِ سوزانِ  حیات

 ضجه کودکان و زنان تشنه لب در خیمه ها..بر جانش سنگینی می کند

لمس میکند عطشِ شان را و قلبش  از آتشِ غم  گداخته می گردد

 زمان..جسورانه دست به سینه ..گوشه ای به توقف ایستاده است

و تاریخ  با  بی رحمی .. صحنه های درد را به نظاره می نشیند

          خورشید  سایه ی  بلا  می شود  و حرارتِ  آتشینش

         بر زخمهای  دشت ِ دلها می تابد و کویرِ برهوت  لبها را می سوزاند
     
زلالی ی  آب  در چشمانش  آینه  می شود

نگاه های منتظر و لبهای تشنه و جسم های خسته که به علقمه چشم دوخته اند

جلوی چشمانش صف آرایی می کند
ادامه مطلب...


      

گفت: « دلنوشته »  چیه؟ گفتم : "  صدای احساس " ..

 میتونه  سکوت  باشه  یا  آغشته  به فریاد

مهم ..هوای آسمانِ دلتِ

  میتونه ..واژه بارون  باشه ،  یا شاید هم  به رویایی  مهتاب

یا  میشه  گفت  « ندای  دل » میتونه .."وصف"  باشه  یا  پر از  "شِکوِه"

مهم .. ادای  کلامتِ

 میتونه ..لبریز از عشق  باشه.. یا  آکنده از کینه

پنجره ی  درونــت  رو بــاز کن ..پرنده ی  دلت رو پرواز ده

امتداد  احساست  رو  وسعت  ببخش

واژهای  گمشده  رو  توی  صندوقچه ی ذهنت  بیاب 

به احساست  بال وُ پر بده ..توی  آسمون  دلت رهایش  کن

بهش  شاخه  وُ برگ  بده ..حسِ درونت  رو شــکوفا  بکن

با عطر نفست  بهش  طراوت  ببخش..و با قلمِ  اشکت  جاریش کن

بسپار به  زبانِ قلم ..به  ندای درون..به  پهنای  صفحه ی  دل

بنویس .. با  فـــریاد  بی صدا ..

با سوزِ عشق .. یا دردِ دل..با زبانِ نیازت...یا  قدرتِ  بیانت

حک  کن  روی  صفحه  دلــت

میشه  ابراز وجودت .. یا که  تعبیر درونت

بنویس با  گل برگِ واژه ها ، ثبت کن در گذرگاه خاطرات

http://s5.picofile.com/file/8151642642/index.jpg



وقتی لبریز از احساس میشی

توی سبدِ خیالت واژه ها ردیف به ردیف بافته میشند..میشه خیالبافی

با قلم بیانت شکوفه بارون میشند..میشه گل واژه

توی ذهنت رژه  میرن...کنار هم  صف آرایی می کنند

بهش حس میدی ..علامت میدی..میشه حرف

بهش حرکت میدی..صدا میدی..میشه فریاد

تصویر میدی..لمس میشند..میشه دلنشین

با زبانِ قلم روی صفحه دلت جاریش میکنی..میشه دلنوشته

و چقدر زیباست دست به دست هم دادن و تصویر ذهن را ساختن





      

آقا جان

سالهاست مه دلتنگی بر دل و درونم سایه افکنده

ومن همنفس با زائرانت نفس میکشم

مسافرت نیستم.. اما ..

   نگاهم شده یک عالمِ التماس .. وجودم  گره خورده در بندِ انتظار

  درونم شده یک دنیا حرفِ پر حسرت ....

و پاهای دلم ، گوشه گوشه ی ضریح شش گوشه ات  گرفته زانوی غم در بغل

یا حسین....

ردِ پای التماس هایم را در کوچه پس کوچه های  قلبم نشنیده ایی آیا؟!

 سالهاست هوای  دلِ شکسته ام  شده غبار دلتنگی

آسمان دلم  شده  بارانی...

دلتنگی ام شده بغض ..و  قدمهایم شده قلم ..

حرفهایم شده گریه .. و  اشکهایم شده عطش ..

خسته م آقا...

 چون پرنده ایی  پر و بال شکسته و بی پناه

از گذرگاه های طولانی فاصله های نا تمام

از سیلی های انتظار ..از بی انتهایی درد فراق

تو بخواهی و دعوتم کنی آقا..

فاصله ها خاتمه می یابد

و بهشتِ  زیبای کرببلایت.. با رویاهایم  تعبیر می شود

93/8/10




هر وقت که گفته میشه از کربلا ..یا که نوشته میشه از حسین و عباس

دلم میشه عاشق وبیقرار .. چشام میشه انتظار

وحسرتِ آرزوی دیدنِ حرمِ یار

خسته  نیستم از تکرار نگاه های غمناکم  به عکسِ  بین الحرمینت

ولی  دلشکسته ام  از دستِ ردی که می زنی به سینه ام

توی صفحه  دلم مینویسم  با قلمِ  اشک  و سوزِ آه

که شاید کنی یه گوشه چشمی به من  و یا کنی دعایم مستجاب

و من ببویم  بوی سیبِ حرمت.. یا که ببوسم ضریح شش گوشه ات
یا حسین


---------------------
دلنوشته پارسی یار
93/8/20




      


دنیا محلِ  گذر است ..

و شاید  گذرگاهِ زمان..

و یا بهتر بگویم  جایگاه عبور از لحظه ها

زودتر از آنچه در تصورمان هست می گذرد ..

 زندگی.. دنیا...روزگار.. و..

هیچ وقت یکنواخت نخواهد بود و نخواهد ماند

خیلی ازچیزها تغییر می کنند .. چیزهایی هم فراموش میشوند ..

خنده ها ، گریه ها .. کم رنگ و پرنگ  میشوند

 زندگی یکنواخت نیست .. شروعی نو و باز پایانی جدید خواهد داشت ..

اما بعضی از  حرفها ... تلخ  و یا  شیرین ..

رفتارها ...خوب و یا  بد ..

دروغ و صداقت ...عمدا و یا سهوا..

 یه گوشه از دل حک خواهد شد و تا ابد همراه آدمی می ماند

کاش همیشه مواظب حرف زدن هایمان باشیم

 کاش مواظب باشیم مسبب شکستنِ دلی نشویم ..

93/6/26 چهارشنبه
http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1390/9/29/54008_718.jpg







      
   1   2   3   4   5   >>   >


کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر