سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
بانوےِ دشتِ رؤیا

میانِ همان سکوتی که زبانم را قفل کرد

در بسترِ بیکرانِ شب ، آرام غروب می کنم

فرو می روم

در حقیقتی از احساسِ تو

که لرزشی عمیق را در سراسر پیکرم گستراند

آرام طلوع می کنم

از صبح های بی آغازت، غمهای آرام ناگفته ات

آغازت می کنم و می نُوشمت با تمامِ احساسم

..........




      

کوتاه تر از دیدار مان

یادگاری ست در واژه ها

«شعری بود از تو»

می کارد دانه های حسرت را

در ترنم نفس های تنهایی

که سخت می روید بر سینه ام

و

بر می آید

چون آه ....

من در آغوش زمان ، رفتنی ها را می رفتم

ولی در نگاهم اضطراب....

و ثانیه هایی که دور می شوند

از منی که ...

تپش های قلبم به شمارش زمان نزدیک است

گاهی با شتاب

و گاهی بی حساب...






      

آسمان نقطه ی مشترکِ نگاهِ همه ی ماست

هرکجا که باشیم

چه فرقی می کند

آسمان محلِ تلاقی نگاه های ماست

حتی می توان آسمان را در نگاه ها دید

نگاه ها را آسمانی کرد

بخصوص که نگاه ها را ابری می کند

 آسمان ابری و می بارد

باران که نه...

 سیلابِ به وقت دلتنگی

بارن ، آسمان ، قلب ، یار ، ...

واژه هایی کلیدی در عشق ورزیدن




می آیی و گذرت از این کلبه ی بن بست می گذرد!


می روی و عطر یاس ها در هوای داغ روزگارم


ماندنی تر می شود...

 




      
[نوشته ی رمز دار]  




      

آرام نمی گیرد

دلم

نگاهِ تو را کم دارد

دیشب دوباره دلم به خود لرزید

وقتی صدای پای خیالِ تو می آمد

و مسیر آمدنم آغشته به عطر تو می شد

دلم تنگ می شد روزهایی که

واژه ها شبنم وار از شاخسار انگشت تو می چکیدند

و دلم چون قاصدکی می شد برای بوییدن دستانت

عزیزترینم ، لیلی ی من






      

هنوز در باورمان نمی گنجد بهارِ بی تو!

انگار رفتننت زیبایی بهار را هم پایان داده است

ماه هاست روزها  را چه غریبانه  به شب رسانیدیم

  و فریاد را ، از نگاه های همدیگه در سینه حبس کردیم

و چقدر سخت است در دل گریستن و......

و صدای لبخند و نگاه مهربانِ تو به جای گوشه های خانه

گوشه ی قبر  زیر خروارها خاک دفن گردیده

امسال جای سبزه ، اندوهِ یادِ تو

 در نگاه های ماتم زده ی ما جوانه می زند

و نگاه هایمان چه تلخ از خاطره های تو عبور می کند

 و لحظه هایمان بی حضور تو می میرد

ماه هاست دلتنگی هایمان در کنار مزار تو طی می شود

 و در نهایت ناباوری ، باورمان می شود که دیگر نیستی

اما تصویر نگاه مهربانِ تو ، در قابِ نگاه و یادمان تداعی می شود

در میان موجی از ناباوری در حسرتِ یادت

 و به پاسِ مهر و وفایت می سوزیم

هنوز در بُهت و ناباوری ایم

از آن صبحی که نگاه بیمار و رنجورت

  در نگاهای ملتمسانه ی ما برای همیشه خشکید

در حسرتِ آن صبح ِ تلخِ نفس گیرِ مرداد

 که نفس های بی رمقِ تو هم از پا افتاد

بی تو با خاطراه هایت چه کنیم؟

فلک پرپرنمودی سنبل ما

اجل اتش زدی بر این دلِ ما

هزاران میل حسرت باغبان داشت

تو بیرحانه چیدی این گل ما




      

 پاییز انگار فصلِ سردیِ دل هاست

هر نفس آهی ست از خزانِ سردِ سکوت

هوای دل انگیز سرودن، ذره ذره حُزن انگیز می بارد 

طراوت از واژه ها اندک اندک بـــر می چیند

چشم ها را قطره قطره مـــی گریاند

 حرف هـــا  آرام آرام سکــــوت می شود

و تنهایی تا انتهای بی رمقی ،هجوم می آورد





      

چقدر آرام و رها

میان ابرهای دورِ دور

سرشار از شمیمِ خیس باران

در آغوش خدا

می شود آرام گرفت وخوابید

و رهایی را با تمام وجود حس کرد

همان ابرهایی که نم نمشان را در صندوقچه ی دل

در پستوی گرد گرفته ی خاطره ها

هم میتوان یافت..





      

باز هم اشک و منُ آه و درد

باز هم غم زدگی در به دری

باز هم غربتُ بازآسیمه سری

باز هم این دل آشفته ی من

باز هم مستی ی ناگفته ی من

باز هم کوچ غریبانه ی من

باز هم خستگی لحظه ی درد

باز من...باز صد افسوس و سراب

و باز هم ...! این قصه مداوم است.





      

خداوندا

از آن بالا اگر دیدی، که می بینی

تلاشم را، دعایم را، تقلا و نیازم را

بگو با من، گناهم را، جوابم را

نظر کن بر منِ مسکین 

منِ غمگین و تنها در این غربت

تو که آن شب بدیدی حال زارم را

شنیدی ناله های جان گدازم را

عجزم را، نیازم را

بی پناهی های پنهانِ درونم را

مگر تو خود نگفتی تا بخوانیمت

اجابت می کنی دعایم را

تو می دانی درونم را، برونم را

خداوندا، خداوندا

به در گاهت هزاران بار توبه

که ..................





      
   1   2   3   4   5   >>   >


کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر