سفارش تبلیغ
صبا
بانــوی دشت رویــــا

حرکت زیبای دبیر محترم پرورشی مدرسه قرآنی نورالهدی
سرکار خانم پاپری
از گروه فرهنگی جهادی مرصاد
اهدا گل به دانش آموزان شرکت کننده در نماز عید سعید فطر




      

بین الحرمین

 

بدون تردید قطعه ای از بهشت است

 

آن زمان که در این زمین مقدس پا می گذاری

 

و با چشمانی اشکبار و وجودی سرشار از عشق و محبت

 

مولای خودت را در میان دو بارگاه نورانی می بینی

 

و نمی دانی که اول به پابوس کدامین آقا بروی!

 

وجودت دوتکه می شود و هرکدام به سوی گنبد و بارگاهی حرکت می کند

 

که دائم محل رفت و آمد فرشتگان مقرب درگاه خداوند متعال است

 

خوشا به سعادت آنانکه که هر سال به پابوس آقا  مشرف می شوند

نهم فروردین 1396

 




      

عمری  چشمانم بدرقه ی رهگذران  قافله های عشق بود،

مسافران جاده ی عشق لبخند زنان بار سفر می بستند

و من با نگاه گریانم راهشان را بدرقه می نمودم .

در خلوتم دست نیاز می گشودم و بر سجاده ی دل ،ابر بارانی می گریستم .

بند های دلم را به پنجره ی مهربانی وجودتان با امید گره  می زدم

تا نگاه ملتمسانه ام را به لحظه های شوق وصال  بپذیرید .

حال که اشک های نیازم مُهر استجابت گرفته ،

کوله بار ذهنم را در بی قراری ثانیه های رسیدن به وصال  عشق شما می بندم

تا غبار وجودم  را در آیینه ی مهر و نگاه محبتتان بشویم .

بی قراری هایم در اجابتی آرامش بخش جان می گیرد،

من نیز مسافر شده ام با کوله باری تهی ، اما دلی مملو از عشق و آرزو ،

زائر سرزمین اجابت ها گشته ام

تا نگاه سرگشته ام را بر بلندای گلدسته های عشق جای دهم

و جان خسته ام را در بین الحرمین طواف بدهم .

نمی دانم در اولین قدمم که به بین الحرمین می رسد

دیدگانم به کدام سو  روشن خواهد شد! 

اما می دانم  که تمام وجودم عاشقانه سجده خواهد کرد 

و در دو سوی قبله گاه ، طواف عشق به جای خواهم اورد .

دلهره هایم  به شوق وصال  از یاد رفته 

و  دل طوفان زده ام اشک های دلتنگیم را ردیف میکند.

وجود خسته ام را بر ستون های صبرتان تکیه خواهم داد

و  نجوای سالها فراق را واژه وازه  فریاد 

و ذهن آشفته ام را در نسیم محبتتان رها خواهم کرد 

تا وجود پریشانم با آرامش محبت شما تسلی یابد،

میخواهم در گوشه ای از صحن و سرایتان جای گیرم ،

گر چه هراس اندک زمان هستم 

اما تا ابد لحظه های شوقِ در جوار شما بودن را بر قلبم حک خواهم کرد.

نیامده آرزویی دارم ،

که دیدگانم را به عشق بگشایید و وجودم را به درک معرفت پذیرا باشید ،

لحظه هایم را ماندگار نمایید و مهر قبولی را بر اشک های بی شمارم بزنید .
التماس دعای فراوان

عاجزانه از همه ی دوستان طلب حلالیت می کنم
و ملتمسانه التماس دعای خیر دارم تا یک سفر معنوی در اوج معرفت داشته باشم
ان شا الله لایق باشم نائب الزیاره همه ی دوستان عزیز خواهم بود
بدون تردید برای کسی که طعم فراق چشیده و اینک به وصال می رسد
اولین دعایش وصال دیگران است
ان شالله که همه عاشقان کربلا توفیق شرفیابی یابند




      

هر روز صبح  خادمین  حضرت امام رضا (ع)

چهار دسته گل روی ضریح امام رضا رو تعویض

 و به جای آن  دسته گل تازه جایگزین میکنند

و در آن روز گلبرگ ها رو از ساقه جدا

و خشک کرده و بسته بندی میکنند  

و صبح روز بعد درصحن غدیر بعد از اقامه نماز صبح

 طی مراسمی در میان زائران توزیع می‌شود 

95/6/24

فیلم مراسم تعویض دسته گل روی ضریح امام رضا

 

 




      

95/6/20




      

دو سه روز پیش رفتم دبستان قرآنی نورالهدی ( مدرسه دخترم )

وارد سالن مدرسه  که شدم دیدم توی راهرو نوشته شده ایستگاه فاطمیه

اومدم جلوتر دیدم  ماکت فاطمیه  رو هنرمندانه به تصویر کشیدند

و در معرض دید دانش آموزان و دبیران قرار دادند

هر ماکت رو که رد میکردم هوای دلم منقلب و آسمون چشمام بارونی میشد

 از  خانم اسفندیاری عزیز ، (دبیر مدرسه نورالزهرا ) پرسیدم

این ماکت  دست ساخته کدوم هنرمندانه دل هست ؟

پاسخ دادند ساخته دستان هنرمند  ،معلم پرورشی، خانم پاپری عزیز هستند

که با همکاری خانوم قاسمی بزرگوار طراحی و درست کردند

پرسیدم انگیزه اشون از این اقدام زیبای معنوی چی بوده؟

جواب دادند  که هدفشون به تصویر کشاندن ایام فاطمیه

و همچنین  دبیران و دانش آموزان تصویر نمایی از منزل حضرت زهرا (س)

رو در ذهن همیشه داشته باشند ..

تنهایی حضرت علی (ع) رو بعد از شهادت حضرت زهرا 

و درد ودل مولا  با چاه رو همیشه تداعی کنند

مظلومیت اولاد پیغمبر رو با نگاه دل لمس کنند و.........

دستان هنرمندانه خانم پاپری عزیز رو به خاطر طراحی و ساخت ماکت فاطمیه

و به تصویر کشاندن ایام فاطمیه ..

  بوسه باران میکنم  و زحمات این مربی زحمتکش و عزیز رو قدردانی و ارج مینهم








      

وداع با ضریح خیمه گاه ابالفضل العباس (ع)

در شهرستان دشتستان (برازجان) اول محرم 1394

     وداع با ضریح خیمه گاه ابالفضل العباس (ع)





      

قسمت دوم سفرنامه آقای جهان نور احمدیان  « مدیر کلوب امام رضا (ع) » در پیاده روی اربعین 93 آنچه را که میخوانید از طرف یک شاهد زنده است. در میان حدود 30 میلیون زائر حسینی ، از سراسر جهان ، در اربعین سال 1393 ،محبوب ترین چهره دینی-سیاسی و استکبار ستیزی امام خامنه ای(حفظه الله) بود. اکثر زائرین پیاده روی ، پرچم جسینی را در یک دست گرفته بودند و عکس امام خامنه ای هم روی دست دیگر و یا روی سینه یا کوله پشتی شان بود. نکته جالب اینکه ، عراقی ها برای بدست آوردن تصاویر رهبر معزز و معظم انقلاب چنان اشتیاقی داشتند که گاهی میشد در میانشان صحنه های رقابت گونه دید. شیعیان ترکیه ، سودان ، کامرون ، بحرین ، لبنان ، افغانستان ، پاکستان ، آذربایجان ، یمن ، مراکش و ... بجای بزرگان دینی و سیاسی کشور خود ، اکثرا تصاویر امام خامنه ای و امام خمینی را با خود حمل میکردند. این مسئله نشان دهنده این است که شیعه کم کم در حال نزدیک شدن به بصیرت آخر الزمانی خویش است . آنها به این مهم دست یافته اند که اساس و بنیان آموزه های تشیع ، "استکبار ستیزی" است.
ادامه مطلب...


      

سفرنامه  یکی از زائرین پیاده روی اربعین 93 جناب آقای « جهان نور احمدیان» مدیر محترم کلوب امام رضا (ع)

قسمت اول


به همراه برادرم ، شنبه 15 آذر ؛ در شهر مهران که از اتوبوس پیاده شدیم ، سربند "لبیک یا حسین(ع)" و "کلنا عباسکِ یا زینب(س)" بین مردم پخش میکردند.  ما سربند دوم را انتخاب کردیم ... عباس زینب ...نزدیک اذان ظهر رسیدیم به مرز مهران ... سیل جمعیت بود و ازدحام شدید. با هزار مکافات بالاخره خودمان را رساندیم داخل سالن. ازدحام باعث شد ، دست راستم را بگیرم بالای دیوار کاذب که قسمت انتهایی آن ، ورق گالوانیزه لبه لخت بود و من خبر نداشتم. دستم محکم روی ورق کشیده شد و بعد از چند سانتی متر کشیده شدن ، رسید به گوش ورق و گوشت یکی از انگشتهایم را تا استخوان از جا کند. خون میزد بیرون و از درد داشتم بیهوش میشدم. دقیقا لحظه الله اکبر اذان ظهر این اتفاق افتاد. یکی از همسفرانمان بنام احد که از تبریز با ما همراه بود ، سربند "کلنا عباسکِ یا زینب(س)" را از سرش کند و انگشت دستم را با آن محکم بست تا جلوی خونریزی را بگیرد. سپس رفتیم به چادر اورژانس که در آنجا مستقر بود. با دیدن زخم ، خانم پرستار گفت سریعا به بخیه احتیاج دارد و باید برگردم بروم سمت آمبولانسهای های هلال احمر نرسیده به سالن تا زخم دوخته شود. بعد از حدود نیم ساعت توانستم از بین ازدحام برگردیم برسیم به جایی که آن خواهر آدرس داده بود. دستم را به دکتر نشون دادم.دکتر گفت ما اینجا با نخ بخیه ای که داریم نمی توانیم زخم انگشت را بخیه بزنیم و نسبتا کلفت هست. دکتر به مسئول آمبولانسها گفت مرا فوراً به شهر مهران برگرداند تا در بیمارستان شهر مورد معالجه قرار گیرم. مسئول آمبولانس نپذیرفت و گفت ما نمی توانیم برای این کار ، ماشین بفرستیم عقب ؛ این ماشین باید به موارد اضطراری مثل حمله قلبی بکار برده شود. با خود فکر کردم ، اگر برگردم به مهران ، یک روز را از دست میدهم و معلوم هم نیست تا برگشتن من ، مرز را بخاطر ازدحام بیش از حد نبندند. پرسیدم: اگر مرز را رد شوم ، در خاک عراق آمبولانسی وجود دارد که مرا به نجف برساند؟ گفتند احتمالا باید هنوز وجود داشته باشد... با هر مکافاتی بود از مرز رد شدیم و رسیدیم به خاک عراق.
      

خرابه  شام


 ساختِ دستانِ هنرمندانه ی دانشجویان

«حسینیه پنج تن آل عبا» برازجان (خانم سجادی)


عکس : تولیدی


http://s5.picofile.com/file/8155796534/r.jpg




      
   1   2      >


کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر