http://8pic.ir/images/gi5yc42zvctqtacjya7b.gif?w=400&h=120



از جاده های طولانی  تاریخ که می گذری..از مرز  تاریخچه اش که عبور میکنی   

صفحه  سرخِ  خونین  ظهر عاشورا را که  در ذهن  ورق می زنی

حکایتِ  تشنه لبِ سقای دشتِ کربلا  با چشمِ دل لمس می شود

و این مقدمه ایی بود 

که تاسوعای حسینی  با سخاوت ِدستان ِ بریده ی ابالفضل العباس رقم خورد

و سرچشمه خونین حسین و یاران باوفایش درصحرای کربلای پر بلا

 و عاشورای سوزان و خونینِ مظلومیت در صحنه روزگاربه نمایش گذاشته شد و خاتمه یافت

  قدمِ  دلِهای  پر درد .. یا  قلب های  پر از  یاس

نگاه های  لبریز از التجا .. یا دست های پر از  التماس

دخیل بسته اند  به اجابت  ابوالفضل العباس

در روضه ها .. در مداحی ها .. «تاسوعا» را که  دنبال میکنی

آب زلال «فرات» به تصویر کشیده شده و قامتی رشید..با لبِ  تشنه و خشکیده

 چشم به موجهای رقصانِ آب دوخته و

کویر ترک خورده ی لبش تمنا می کند جرعه ای  آب را

 تا عطشِ درونش خاموش شود و زخمِ دلش التیاب بخشد

هر دو دست به آغوش آب فرو می برد..موجهای رقصانِ آب..در دستانش  می لغزد

قطره های آب  برای رسیدن به آستان لبش..از هم سبقت می گیرند

 نورآفتاب بر جسمِ خسته اش تازیانه می زند وخنکای زلالِ آب روی دستانش عشوه میکند

 تشنگی..رمقش را بریده و کویر لبش از حرارت آفتابِ داغ.. ترک برداشته

فرات.. لبهایش را به آغوش می طلبد و موجهای آب در گوشش نجوا میکند

چشمان بی رمقش به فرات خیره مانده..و آب چون آینه در برابر دیدگانش می درخشد

 زلالی آب ..دهان خشک و تشنه اش را میهمان می کند

نگاهش به عمق آب فرو می رود

و تصویر خیمه ها درحاشیه نوارهای بارکه ی آفتاب هویدا می شود

آفتابِ  سوزان  بی رحمانه  شلاقهای  سوزناکش  را

بر پیکر ِزمین و لبهای تشنه و جسم های بی رمق ِخسته.. فرود می آورد

و زمین  و زمان  با هم  میشنود  جهنمِ سوزانِ  حیات

 ضجه کودکان و زنان تشنه لب در خیمه ها..بر جانش سنگینی می کند

لمس میکند عطشِ شان را و قلبش  از آتشِ غم  گداخته می گردد

 زمان..جسورانه دست به سینه ..گوشه ای به توقف ایستاده است

و تاریخ  با  بی رحمی .. صحنه های درد را به نظاره می نشیند

          خورشید  سایه ی  بلا  می شود  و حرارتِ  آتشینش

         بر زخمهای  دشت ِ دلها می تابد و کویرِ برهوت  لبها را می سوزاند
     
زلالی ی  آب  در چشمانش  آینه  می شود

نگاه های منتظر و لبهای تشنه و جسم های خسته که به علقمه چشم دوخته اند

جلوی چشمانش صف آرایی می کند

 تصویر چشمانِ منتظرِ برادر..و گریه های  شش ماهه علی اصغر .. نقش بر آب شده  است

 و فریادهای  دلخراشِ العطش در گوشه و کنار  خیمه ها  زمزمه می شود

و  بر جگرش.. خراشانه.. چنگ  می زند

تشنگی کودکان ِ بی قرار و لبهای خشکیده ی بی پناه  در درونش غوغا به پا کرده است

شیر خواره برادر..بیتاب در آغوش بی رمق مادر..دست و پا می زند

و ناله های دل خراشش، قلب  مادر را آتش می زند و آهِ مادر به آسمان بلند می شود

سکینه  ی تشنه لب .. و رقیه ی سه ساله ..از فرط تشنگی

لمیده به خیمه  .. به انتظار آب ..به  امید  مشک و سیراب

با چشمانی  گریان و دلِ ناتوان  زانوی غم بغل گرفته اند

 و زینبش..  اسوه صبرش .. بر تلِ زینبیه ..با قامتی  خمیده

  یک  دست  به  کمر و دست  دیگر به دعا .. بیقراری میکند

و چشمان ِ ملتمسانه اش  را به  آسمان دوخته است

کام خشکیده اش..از آب  روی  برگرداند  و با  دو دست آیینه ی آب را شکست

 و مشک  خالی  را  به  امید وعده آب در فرات غلتاند

و سراب را بر سیراب بسنده کرد ..

هنوز دیدگانِ تاریخ .. محو تماشای  چشمان  به خون  نشسته عباس  است

و در  برابر غیرت و جوانمردی اش  حیرت زده است

   دستان ِ تاریخ  از  نگارش  وصفِ غرورِ دریای سخاوتِ دستان  عباس

و تسخیر نشدن   "تشنه لبِ کربلا"  در برابر آب  عاجز وناتوان است

و  روزگار با  قلم  ِخونین  نوشت

از عباس ..از  ادب  و ارادتش  به  حسین

از دستان بریده پر سخاوتش ..از کاسه خونینِ  چشمان  با اُبُهتش

از دلِ  شکسته ، اما پر از شهامتش .. از شجاعت و  عزتِ  شهادتش

در گذرگاه های بلند تاریخ .. با دست ِسرنوشت

با  جوهرِ خونِ  علمدار ِ کربلا ...بر روی  ورق به ورقِ  روزگار

 با مهر  ابدی  امضا  و حک  گردید :

همه ی آبهای دریاها و اقیانوسها ،به امید دستان شفا بخش ابوالفضل

ازهم سبقت می گیرید

همه ی  جاده های  امید و انتظار به مسیرِ  نگاهِ کرامت عباس ختم  می شود

  و نگاه  دلهای تشنه و عاشق ..به دریای امید ساقی  کربلا  دوخته شده است

 گره ی  کور عقده  قفلهای  بسته ی دلهای شکسته

 با دستان گره گشا علمدار کربلا (باب الحوائج)  باز می گردد

و زبانی را  که  به  نام عباس  متبرک  بشود

و  دعایی  که  خدا  را به دستان ِ بریده و دلِ نا امیدِ  ابالفضل  قسم بدهد

رد نخواهد شد  و مستجاب می گردد

و من  امروز صفحه ی  کلبه ی دلم  را به  نام  تو متبرک می کنم

یا اباالفضل العباس (ع)


http://fardanews.com/files/fa/news/1392/8/22/185136_976.jpg