بعد از آن همه سکوت ...

به حرف آمده ام ! بی بغض ...

در هیاهوی پرسه های پر سوالِ خیال

هرازگاهی...نه ، همه وقت !

برای دلِ عطشناکم ، طنینِ معطر و دل انگیزش

هوای دلنشینی به خلوتِ تنهایی ام بخشید

دیروز، پیاده رویِ دلم  کنارِ گلهای باغچه

بوی مطبوع صدایی را می داد که تا آسمان ، تخدیرم می کرد

و خیالِ خیسم ، در خوابِ آشفته ی ممزوج

هوسِ دستهای آرامشی که وجودم را نوازش می داد


دیروزِ دل انگیزم ، غروبی غم انگیز شد... یکشنبه