آنچه ما را می آزارد ، ناآگاهی ماست

همانگونه که میان دانستن و فهمیدن تفاوت وجود دارد

میان گوش دادن و شنیدن فاصله بسیار است

من دل در گرو کسی می نهم که اندیشه مرا آب رساند ،

عشق باید پلی برای گذشتن باشد و شادی ساز

نه اینکه مرا اندوهناک گرداند و مدام مرا در دیگری نگه دارد و قدرت تصمیم مرا مختل کند

آنکه خواب را از تو می گیرد نه به تو دل می بندد و نه تو به حقیقت عشق رسیده ای

این گرسنگی و وابستگی برای داشتن است و مال خود کردن

در حالیکه آنکه دوستش داریم را باید آن آزادی را بدهیم که ما را نخواهد

و هر آنچه ما را با از دست دادنش به گلایه و غم وادارد عشق نیست

عشق روشنائی ساز است ، عشق باید راهبر باشد نه دشمنی برای مغلوب کردن

عشق سکه ای نیست که در قلک دل بیاندازیم که نیاز به بیرون آوردنش با شکستن دل باشد

عشق جوهر ماست و ما عشق را بدست نمی آوریم

ما عاشق هستیم و عشق در وجود ما هست ، ما باید فقط ببخشیم