پيام
+
[تلگرام]
الان ساعت 4:26 دقيقه بامداد روز شنبه است ، همه در خواب خوش و من منزل آبجيم ، مشغول آشپزي ام :) البته فکر کنم طلوع آفتاب قليه ام دم بياد :D چون عصر شنبه برميگردم برازجان ، آبجيم گفتن هوس قليه ماهي کرده و آخرين روز رو من آشپزي کنم ..(ادامه ي حرفم رو وقتي برگشتم ...)



شبگرد تنهايي
03/6/16
انديشه نگار
الهي ...چه خواهر مهربوني هستين شمااا...صبح به اين زودي ...چه لذتي داره مهربوني به خواهر :)...تندرست باشيد مادري @};-
رايحه ي انتظار
سلام مادر جون :) بح بح به سلامتييي :) @};-
هايدي
ايوووووول به اين خواهر مهربون و دوست داشتني! خدا براي هم حفظدون کنه@};- @};-
* کميل *
به به بوش تا اين جا اومد :)
سايه سادات ツ
با اينکه من از ماهي خوشم نمياد ولي حس خوبي داشت غذاي هما پز =)
هايدي
يعني فقط بايد ناقوس جنگ به راه بندازم که بيايي؟؟؟؟؟؟ يعني ديگ دارم جوش ميارماااا. بيا بگو اين غذا چي شد آخرش؟ سوخت؟ پخته شد؟ خورده شده؟ شور بود؟ بينمک بود؟ خييييلي خوشمزه شد؟ دستتو سوزوندي؟ دير آماده شد؟ خواهرت گفت آخييييش از درست کردن نهار راحت شدماا. خب بيا بگو ديگx-( جييييييييييييييغ
هما بانو
{a h=goldenrose}دهکده موسيقي{/a} عزيزم :)@};-
هما بانو
{a h=yajaavad}انديشه نگار{/a} فدات مهسا جانم :) @};- ممنون قربونت برم @};-البته نه اينکه صبح زود شروع به پختن کرده باشم ها :D از شب که تصميم گرفته شد از ساعت دو شروع کردم به آماده مواد قليه و پختن قليه ماهي .. ساعت چهار تازه به قليه ام ماهيشو دادم :D ديگه تا ساعت شش و خورده اي که قليه ماهي دم اومد خاموش کردم و رفتم خوابيدم :D
هما بانو
{a h=rayeheentezar96}رايحه ي انتظار{/a} سلام جان دلم:) ممنون مطهره جانم :-) @};-
هما بانو
{a h=banamak57}هايدي{/a} اي جااااااااااانم :-) @};- قربونت برم آبجي جووونم :-D @};- خدا شما رو هم حفظ کنه =) @};-
هما بانو
{a h=hizbolah} کميل {/a} خدا رو شکر خوشمزه هم شد :)
هما بانو
{a h=mamanenini}سايه سادات ?{/a} اي جااااااااااانم :-) @};- سايه جان عزيز دلم =) چقدر از ديدنت خوشحال شدم آبجي جون :-D @};- فداي شما عزيزم :) @};-
هما بانو
{a h=banamak57}هايدي{/a} يعني آبجي کامنتت رو که خوندم چهار دست و پا تسليم شدم:D @};- گفتم براي اداي احترام هم که شده امروز بيام و اظهار ادب و تشکر و اطاعت امر کنم ( ايموجي دست رو چشم ):-)
هما بانو
الان ميگم عزيزم B-) ولي بازم بخدا فرصت ندارم .. حالا نميشه يه چند روز ديه بيام بگم ( ايموجي دست روي چشم ) يعني شانس ندارم ها .. دو هفته مسافرت بودم خيلي دسترسي به پارسي نداشتم... گفتم رسيدم خونه خاطراتم و حرفهامو ميگم اولش مهمون و بعدش ناخوش شدم.. دو روزه سرپا شدم وقت نشد .. امروز هم مادرم با داداشم و زن داداشم رفتن کربلا از امشب منو ابجيم بايد بريم خونه ي زن داداشم پيش پسرش
هما بانو
راستش من با گوشي اصلا نمي تونم به سهولت بيام پارسي .. مثلا گذاشته بودم با آرامش خاطر با سيستم بيام که دوباره تنبلي کردم و دير شد و از امشبم که باس برم خونه ي داداشم
هايدي
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} فدااااااي تو عزيززززم@};- @};-
هايدي
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} :D :D مام که شانس نداريم. تا ميخواهي بياي يه طوري ميشه. اما اشکال نداره. الهي تا نمياي به خوشي و خوبي و مسافرت و اين چيزا باشه. انشاالله سفرشون به سلامت باشه و قسمت خودت بزودي. خب فعلا واجبتر از پارسي داري، حالا پارسي هم به وقتش!
انديشه نگار
زنده باشيد مادر جان...@};-...خدا قوت...انشالله سايه تون مستدام باشه بر سر عزيزانتون ...@};-@};-@};-
رقيه کنيز بي بي زهرا
هما بانو مامانم از ماهي خوشش نمياد نميخره وقتي ميخره يکسال تو يخچال نگه ميداره ميگه ماهي داريم قليه ماهي طلبم مگه دنگمو بدم ظرفارو هم بشورم ما ماشين ظرفشور نداريم من حال ماشين ظرفشور رو ندارم بيشتر از بيست ساله ظرف ميشورم عادت کردم پودراشم گرونه به هر حال اينجا کسي از ماهي خوشش نمياد جز من مخصوصا بوي سرکه بده