شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام‌هاي ارسالي

ساعت دماسنج

هما بانو

+ [تلگرام] أَعظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالحُسَيْنِ عَلَيهِ اَلسَّلامُ وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الإمَامِ المهدي مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السلام
+ پاييز عاشق است 09:44 سه شنبه ..من و مهسا الان ...............:-)

Miss fatima
9:28 صبح
او قول داده است عاشق کند مرااا...پاييز عاشق است...
:)@};-...
بعدی همه 21 نظر قبلی
هما بانو
:-) @};-
انديشه نگار
@};-@};-:)
+ [تلگرام] خواب ديدم که شدم زائر بين الــحرمين صبح گفتم به خودم هر چه صلاح است حسيــن (ع) آرزوي حرمت کـرد مـرا ديـوانه أنــت مولا و أنا ... هرچه صلاح اســـت حسـين(ع)
غزل صداقت
ديروز 10:38 عصر
مبارز..
هييي روزگار.. التماس دعا@};-
هما بانو
{a h=mobarez10}مبارز..{/a} :( محتاجيم به دعا عزيز دلم @};-
همه 6 نظر
هما بانو
{a h=mobarez10}مبارز..{/a} زنده باشيد نازنينم @};- چشمت بي بلا گلم @};-
هما بانو
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} ممنون نازنين دوستم @};- نگاه شما عالي ست عزيز دلم @};-
+ [پيامک] شب پنج شنبه قسمت شد براي اولين بار هايدي جان رو از نزديک ببينم.. :) وقتي عصرش بهم پيام داد اگه مايلم شب تو مسجد جمکران همديگر رو ببينيم ! خيلي خوشحال شدم و با تمام وجودم استقبال کردم :-) قرار شد با آقاشون بيان دنبالم .. عصر چه استرسي داشتم :) ديدن ليلي و.....:-D وقتي تماس گرفت تو کوچه منتظرند با استرس کفشمو پوشيدم و با سرعت اومدم بيرون:-)

freand
ديروز 9:39 عصر
هما بانو
اونقدر استرس داشتم جلو پامو نيگاه نکردم و بدون اينکه متوجه بشم دو پله رو ......:Dفقط يه لحظه حس کردم پام پيچ خورد و نزديک بود با سر بخورم زمين که نمي دونم چطور بخير گذشت ..:D خدا خيلي بهم رحم کرد اگه پام پيچ ميخورد ممکن بود تمام برنامه هاي زيارتي و ديدارم هم کنسل شه و.....
هما بانو
اومدم تو کوچه ديدم کسي نيست.. ولي احتمال اينکه سر کوچه باشند رفتم جلوتر که ديدم درب يک ماشين وا شد و ليلي اومد بيرون..=) با توجه به تصويري که از چهره اشون در ذهن داشتم متوجه شدم هايدي جان ( ليلي ي من ) هستند:-) يهو ناخواسته يه جيغ از شادي زدم و ...... و نزديک هايدي جان شدم و تو بغل گرفتمش و بوسه بارونش کردم..:-D
بعدی همه 55 نظر قبلی
مشکين قلم
@};-
هما بانو
{a h=moshkinghalam}مشکين قلم{/a} @};-
+ شب جمعه ..حرم حضرت معصومه (س) 7 تيرماه ساعت 12 شب@};-
freand
ديروز 9:39 عصر
هما بانو
من و ليلي ..آخر شب يه گوشه از صحن بيرون حرم بي بي حضرت معصومه :) @};-
هايدي
اي جااانم ياااادش بخير=)
بعدی همه 20 نظر قبلی
مشکين قلم
@};-
هما بانو
{a h=moshkinghalam}مشکين قلم{/a} @};-
+ [پيامک] سلام حرم حضرت معصومه (س) نائب الزياره و دعاگوي دوستان هستم جاتون خالي.. درکنار ليلي جانم.. سايه جان ..مکاشفه سادات جان.. هانيه جان( من . تو . خدا) ..تسنيم جان.. سايه جان ..غزل جان..سبوي معرفت جان هستم :)@};-
freand
ديروز 9:27 عصر
التماس دعا
واااايي جمعتون جمع بودا :D@};- کاش ميشد عکس دست جمعيتونو تو خصوصي نشون بديد بهم :'(
بعدی همه 83 نظر قبلی
مشکين قلم
@};-
هما بانو
{a h=mobarez10}مبارز..{/a} ان شا الله سعادت داشته باشم دباره مشرف بشم و ما رو هم از نزديک ببينم :)
+ [تلگرام] دي ماه سال 96 يه دست درد شديدي منو در بند کرد که آرنج دست راست تا سرانگشتام از درد زياد تير ميکشيد و مي سوخت به طوري که نمي تونستم با انگشتام تايپ کنم يا با دستم کارهاي منزل رو انجام بدم.. يه مدت درگير بودم و از درد شديد ناگزير شدم به پزشک مراجعه کنم که با تشخيص ايشون يا بايد گچ بگيرم يا توي آرنجم آمپول بزنم.. از اونجايي که تحمل گچ گرفتن نداشتم و بيخود هم مي دونستم چون دستم که نشکسته بود، اما از فرار درد ، ناچارا پذيرفتم توي آرنج دست راستم آمپول زده بشه.. که بعدا بعضي از دوستان و آشناها گفتن نبايد اينکار رو مي کردم.. و البته يه مدت بعد ، درد آرنجم خاتمه پيدا کرد اما انگار تمام دردها توي کف دست و انگشتاي دست راستم جمع شد و تمام مدت من از درد کف و انگشتاي دست راستم رنج مي بردم تا خرداد و تير امسال که به لطف خدا دردم خاتمه پيدا کرد و ديگه دردي حس نمي کردم..تا اينکه اول شهريور يه شب توي خواب درد زيادي رو توي شانه ي چپ تا آرنجم حس کردم و از خواب بيدار شدم .. به خيال اينکه روي دستم خوابيدم و به بازوي چپم فشار اومده و... به پهلوي سمت راست خوابيدم و دوباره در خواب از آرنج تا مچ دست راستم همون درد شديد رو حس کردم و باز به همون تصور که چقدر بد خوابيدم و......! ديگه از فرداي اونروز تا دو هفته من درد مي کشيدم و به گمان اينکه شايد در رفتگي باشه يا دستام رگ به رگ شده باشند تحمل مي کردم.. اما يکي دوبار که درد رو توي گردنم هم حس کردم گفتم بهتره به پزشک متخصص مراجعه کنم و... موضوع رو به پزشک مربوطه گفتم و ايشون گفتند از دست چپم عکس بگيرم و از گردنم ام آر آي کنم و کلي هم دارو و آمپول برام نوشتن .. چند روز بعد که عکس و ام آر آي آماده شد رفتم پيش پزشک مربوطه .. بعد از کلي مکث روي عکس و ام آر آي ،نگام کردن و گفتن يک هفته پيش، من سه بيمار داشتم با همين علائم و درد .. که گفتم عکس و ام آر آي بگيرن و متاسفانه سرطان داشتند .. منم يکم مضطرب شدم و منتظر موندم تشخيص دکتر در مورد من چي هست .. ايشون دوباره ادامه دادند متاسفانه سرطان استخوان هم زياد شده ... منم که هاج و واج مونده بودم منظور دکتر از اين حرفها چيه!؟ با نگراني البته با خنده گفتم دکتر من سرطان دارم !!!!!! ايشون گفتند نه !! شما سرطان نداريد اما تشخيص من اينه تا نوار عصب نگيريد من نمي تونم نقطه ي اصلي درد رو پيدا کنم و بدونم که به عمل نياز داريد يا نه ! گفتم دکتر من آخرش نفهميدم دستم و گردنم مشکل داره يا نه ! گفتن مشکل که داره ولي شديد نيست ..ديسک گردنتون هم که تو عکس پيداست و.... گفتم خب درد من از کدوم ِ الان ؟! من گيج شدم دکتر ....!!! و ايشون گفتن شما فعلا داروها رو مصرف کنيد و نوار عصب بگيريد تا من بهتر تشخيص بدم چيکار بايد کنم! ديگه خيلي مضطرب شدم.. اومدم به شوهرم گفتم عزيز فکر کنم من سرطان دارم و دکتر ميخواسته منو آماده کنه اينطوري گفته و .......... به آبجيم زنگ زدم که بوشهر واسم يه نوبت نوار عصب بگيره و موضوع رو بهش گفتم.. شب هم موقع خواب مرگ و آرامگاه و جسد خودم رو هم به تصوير کشيدم و شب سخت و تلخي رو پشت سر گذاشتم :) فرداش به هايدي جان زنگ زدم و موضوع رو بهش گفتم.. مطمئن بودم اگه با ليلي حرف بزنم مثل هميشه حرفهايي بهم مي زنه که آرومم مي کنه و کمکم مي کنه .. مثل هميشه ليلي با حرفهاي منطق؛ هم دلداريم دادن و هم آرومم کردن که نگران نباشم و............. البته نگراني من از مرگ نبود .. مرگ که دست ِ خداست .. مي تونه همين الان هم که سالمم جونمو بگيره .. اما با توجه به بيماري برادر شوهرم و ديدن شرايط جسميشون و مشکلات هاي جسمي و روحي و................، فکرش هم سخت آزارم ميداد و از خدا خواستم که بهم تحمل زيادي بده و.......... تا يکي دو روز همچنان ذهنم درگير بود و کمي هم روحيه ام رو باخته بودم .. آبجي ديگه ام هم زنگ زد که ديگه نميخواد بري پيش ِ اين دکتر ِ و بوشهر يه پزشک متخصص هست که خيلي مجرب هستند و ميريم پيش همين دکتر و عکس و ام آر اي و نوار عصبت رو هم بهشون نشون بده ببين تشخيص اين ايشون چي هست .. وقتي موضوع رو به پزشک مربوطه گفتم و ايشون بعد از ديدن عکس و ام آر اي و نوار عصب، گفتن خانوم نه ديسک گردن داريد و نه دست و گردنتون مشکلي داره ... فقط نوار عصبتون نشون ميده درهاتون کاملا عصبي ان و يه سري دارو بهتون ميدم مصرف کنيد و يه سري موارد رو رعايت کنيد و.......... فقط مونده بودم اگه دوباره به همون پزشک مراجعه کرده بودم و اگه ايشان تشيخص داده بودن عملم کنند و اگه ... و اگه ..... چي مي شد و چه مشکلاتي ممکن بود براي من بوجود بياد ! گاهي ممکن ِ با تشخيص اشتباه ِ يک پزشک.. "حالا بماند هينه هاي هنگفت ..." بيمار با چه عواقب بدتري روبرو بشه و حتي ممکنِ سلامتيشو هم از دست بده
رضا صفري😊
ديروز 9:0 عصر
هما بانو
.
مبارز..
خب چيشد الان خوبين؟ اين اعصاب اعصاب برا آدم نميذاره همه چيز بهش مربوطه اما اون تظاهر ميکنه هيچي بهش مربوط نيست کار خودشو ميکنهx-(
بعدی همه 86 نظر قبلی
ان شا الله که خداوند عافيت کامل به شما عنايت بفرمايد
هما بانو
{a h=Modir}سيدمحمدرضا فخري{/a} سلام جناب مدير.. ان شا الله .. ممنونم از حضورتون و دعاي خيرتون .. خدا شما رو حفظ کنه
+ [تلگرام] گاهي دلم تنگ مي شود براي تکيه کلام هايت که تکيه گاه دل بود..
دلتنگ...
ديروز 8:42 عصر
@};-الهييي
{a h=yajaavad}انديشه نگار{/a} جااااااااااانم :) @};-
freand
ديروز 8:24 عصر
*خاطره*
زيارتت قبول
قبول باشه ان شاءلله
بعدی همه 15 نظر قبلی
هما بانو
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} :-) @};-
سلام فاطمه بانوي گرامي ' زيارت تان قبول. جناب مودير لدف کردن' اين روزها مشغول ارزيابي مجدد فيدهام هستم وفرصت زيارت قبول نيست. اگر دير شد عذرخواهيمو بپذيريد @};-
+ سلام دوستان يکي از کاربران خوب و خوش اخلاق پارسي بلاگ ، *خانم گيسو کمند عزيز * دچار مشکلي شدن که ملتمس دعاي خير دوستان هستند .. ان شا الله به حق و حرمت اين ماه پر برکت هر مشکلي هست ختم بخير بشه و از دوستان هم مي خوام براي رفع مشکلشون از ته قلبشون امن يجيب بخونند به اميد اينکه خيلي زود هم مشکلشون حل شه و هم دلشون آروم

مشکين قلم
ديروز 8:23 عصر
هما بانو
امن يجيب المضطره اذا دعا و يکشف السوء
*ري را
ان‌شاءالله مشکلشون حل بشه
بعدی همه 25 نظر قبلی
ان‌شاءالله ختم به خير بشه
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} ممنون
مشکين قلم
ديروز 8:23 عصر
هما بانو
*اين هم فيد خوش آمدگويي سال 94 *:-) http://banoyedashteroya.parsiblog.com/Feeds/9736760/
هما بانو
يعني ديگه دوباره دلتون مياد حذف وبلاگ کنيد و خاطرات رو ناديده بگيريد گلم ؟:)
بعدی همه 52 نظر قبلی
{a h=ghasedak2007}قاصدك{/a} عزيزم رو چشم ما جآ داري اين چه حرفيه @};-@};-
{a h=nostalgic2}کفش هاي مکاشفه{/a} خونه بودم خاخور :Dکدووم عکسو ميگي سادات ؟ :D:-/
+ يک سکوت پر صدا و عبور ناگزير لحظه ها توي خلوت ُ سکوت گذري از همه خاطره ها و «چقدر راز نهفته در صبرم است» جمعه 19 مرداد
مبارز..
ديروز 8:22 عصر
مبارز..
ان شاءالله هميشه سلامت باشيد .. زيبا بود@};-
اي جانم مادري.....@};-حال دلتون خوش باد...همواره و هر لحظه
بعدی همه 21 نظر قبلی
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} زنده باشيد :)@};-
{a h=yajaavad}انديشه نگار{/a} :-) @};-
مبارز..
ديروز 8:22 عصر
[10%]
[12%]
[37%]
[4%]
[37%]
49 رای دهنده
+ *يه خبر خوش :) * ديروز با سحربانو تلفني حرف زدم و بالاخره راضي شون کردم دوباره به جمع دوستان برگردند.. :-) @};- چقدر دلم براي سحر و فيدهاي قشنگشون تنگ شده بود .. سحر ناز جانم بعد از يک سال ، به جمع خانواده پارسي بلاگ خوش آمدي عزيزم :)


مشکين قلم
ديروز 8:21 عصر
به به... خير مقدم@};-...اميدوارم شاهد حضور فعال شما مثل گذشته باشيم.. @};-
سلاااام... به به بسيار عاليييي:) خوش برگشتن @};- و اميدوارم ماندگاريشون پايدار باشه و فيد هاي زيباشونو دوباره ببينيم :) @};-
بعدی همه 18 نظر قبلی
خيليم خوب واقعا جاشون خالي بود خوش برگشتن
{a h=setarehab} ترخون بانو {/a} @};-
+ شب چهارشنبه.. مسجد مقدس جمکران 6 تيرماه ساعت 11 شب
مبارز..
ديروز 8:21 عصر
هايدي
قبول باشه عزيزززززم. ان شاالله زيااااد تکرار بشه اين سفرات
قبول باشه مادر جان.... @};-:)
همه 8 نظر
هما بانو
* خوش به حال قمي ها که چه سعادت بزرگي نصيبشون شده *@};-
مشکين قلم
@};-
mp3 player شوکر
هما بانو
11 امتیاز
161 برگزیده
280 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله شهريور ماه
vertical_align_top