سفارش تبلیغ
صبا
بانوےِ دشتِ رؤیا

سوپرایز ما آبجی ها و زن داداش ها به آقایان شوهر و داداش ها دوست داشتن

 ان شا الله خداوند عزیزان همه رو نیگه بداره عزیزان ما رو هم برامون نگه بداره (الهی آمین)

ما 10خواهر و 10برادریم و به لطف الهی همیشه و در همه حال به همدیگه احترام می زاریم و در تمام غم و شادی همدیگه با هم هستیم بووووس ایام عید قشنگ ترین لحظات برای همه ی ماست چون بیشتر روزهای عید به دعوت برادرها و گاهی هم آبجی ها تا 13 فروردین دور هم هستیم و روی هم ، با نوه ها و نبیره ها صدو خورده ای نفر میشیم.تبسم

دیروز آخرین دورهمی امان در باغ داداش ها بود با همفکری آبجی ها و زن داداش ها تصمیم گرفته شد11 فروردین که مصادف شده با روز پدر،برای داداش ها و دامادها یه کیک بزرگ سفارش بدیم با تعداد 20 عدد جوراب و یک روز خاطره انگیز برای خودمون به یادگار ثبت کنیم.شوخی

عصر توی آلاچیق دور کیک ،جوراب ها رو چیدیم و داداش ها و داماد ها رو هم صدا زدیم  پوزخند

بعد از دیدن کیک و جوراب ها که هدیه ما به آقایان بود بعدِ کلی خنده و پچ پچ آقایان ، یکی از دامادها که خیلی هم شوخ طبع هستند گفتند خانومها  دستتون درد نکنه تبسمان شا الله سال دیگه ما هم روز زن ، توی باغ براتون یه جشن می گیریم و یه کیک با 20 عدد دستکش ظرف شویی براتون جبران می کنیم وااااایمؤدبو .......... وشلیک خنده و بحث و جدال و.... فضای باغ رو پر کرد جالب بود

بعد از گرفتن عکس های یادگاری دختر داداشم جوراب ها رو جمع کرد و رو کرد به آقایان و گفت دلتون رو خوش نکنید جوراب ها فقط تززین کیک بودپوزخندحالا هر کس جوراب میخواد شش هزار تومان بده یه جفت جوراب بهش بدم شوخی و قبل از برش کیک ،جورابها رو توی سینی گذاشت و جلوی آقایون گرفت و دوباره به شوخی گفت سهم هر نفر یکی هست دوتا برندارید ها پوزخند

این هم کادوی من به آقای شوهر به مناسبت روز پدر دوست داشتن




      
[نوشته ی رمز دار]  




      

از یه غصه خیلی رنج می برم ، حتی گریه کردن هم قلبِ ناآرومم رو تسکین نمیده ، می دونم گذرِ زمان ، درمانِ هر دردی هست ، می دونم مرورِ زمان، بعضی خاطرات رو ، چه تلخ و چه شیرین ، چه حق و چه ناحق ، اگر چه فراموش نشدنی ست ، اما کمرنگ خواهد کرد و من به "زمان" تکیه کرده ام . دیدم گریه حتی ساعت ها آرومم نمی کند به قرآن پناه بردم و قرآن رو توی بغل گرفتم و از غصه ام به خدا شکایت کردم ، اگر چه آروم نشدم اما به عدالت خدا  و وعده اش امید و ایمان دارم . وای اگر عدالت خدا نبود انسان هیچ امیدی به زندگی و دلخوش به ادامه ی زندگی نداشت . خدایا شکرت ... 

دوشنبه شب ساعت 18:05 چهارم دی ماه سال 96 «.......»


پ.ن 1:"بیست و سوم آذر ماه" رو هیچ وقت فراموش نخواهم کرد ،...............
پ.ن2: پی نوشت های قبل رو حذف کردم ، چون توی ذهنم برای ابد حک شدند . و اینکه فهمیدم "هیچ اتفاقی ، اتفاقی نیست" . و مهمتر حضور و دوست داشتن خدا رو نسبت به خودم در این اتفاق اگر چه سخت و خیلی تلخ گذشت اما
با همه ی وجودم لمس کردم،فهمیدم خدا خیلی دوستم داره که زودتر ..!!! هیچی دیه «عدو شود سبب خیر گر خدا بخواهد »
پ:ن3 :
به گفته فیشر، در نهایت این گذر زمان است که پاسخ را مشخص خواهد کرد .« .................»  29 دی 96

آخرین پی نوشت تبسم امروز چهارم بهمن ماست ،41 روز پیش،  بیست آذر ماه یه اتفاق رقم خورد که برای من بسیار تلخ بود ، اونقدر تلخ که هزاران چرا مثل رگبار به سمت ذهنم هجوم می اورد ، دو هفته ای تمام ذهنم درگیر تلخی این اتفاق بود و هر چه بیشتر به قلبم فشار می آمد آرزو می کردم زودتر خلاص بیابد ، یک چیز را خیلی خوب تجربه کرده بودم ، «همه ی اتفاق ها ، اتفاقی نیستندـ و در پسِ ، هر اتفاقی ، حکمتی  نهفته هست که در هر  حادثه ای نتیجه اش عیان می شود ، و این نتیجه ، مسیر زندگی ، احساس ، روابط، و... و..... را مشخص می کند . و من همه ی امیدم را ، آرامش از دست رفته ام را در زمان به انتظار بودم . می دانستم زمان درمان هر دردی هست ، زمان التیام دهنده هر زخمی ست و من  حاصل ِزمان را در این حادثه خوب لمس کردم و تجربه ای  را که نمی دانم تلخ بنامم یا شیرین ،  به صراحت ترین اکتساب کردم ، تجربه ای که شاید اگر این حادثه رقم نمی خورد من هیچ وقت نمیتوانستم  " آنچه را که آنروز ها  ، آنچه را که همین «دیروز و امروز ِ مشابه » ، (...........)   اتفاق افتاد به شفافی ببینم !  و چقدر از این اتفاق های اتفاقی  ،خوشحالم و خدای سبحان و عادل را شکرگزارم تبسم

و من به  این درک و باور  رسیده ام که ؛
با گذر زمان ممکنِ خیلی چیزها تغییر کند یا حتی از التهاب خارج بشود ، مرور زمان باعث می شود خیلی از مسائل اهمیت خودشون رو از دست بدهند و در دغدغه های ریز و درشت زندگی رنگ ببازند. رابطه ها ممکن است کم رنگ یا خاتمه بیابند و به عکسِ آن ممکن است عمیق تر و ژرف تر بشوند. بسیاری از ابهامات روشن و بسیاری از قضایا هم مبهم باقی بمانند . گذر زمان انتظار و دیدگاهِ آدمها رو تغییر میدهد ، میشه از خیلی چیزا چشم پوشید ، یا به عکس.
بعضی اتفاقات هیچ وقت از ذهن دور نمی شود و......اما به مرور زمان توقعات آدمی ، بیشتر یا کم و کیفشون دستشخوش تغییرات می شود .
گذر زمان ماهیت واقعی خیلی از مسائل و خیلی از روابط رو روشن می کند، حتی چهره ی واقعی آدمها آشکار می شود  و آنوقت هست که آدم میفهمد چه کسی و کجا در زندگی ما نقش داشته یا ما کجای روابط قرار داریم و......!!!!

نکته مهم اینه که ، گاهی فرصت بازگشت و تغییر دیدگاه هست و میشه بعضی چیزها رو دوباره از نو ساخت ، اما خیلی وقت ها یا راهی واسه بازگشت و دوباره سازی نیست ، یا اگر هست دیگه فرصتی نیست و....پس باید مراقب بود ، نباید به راحتی پل های پشت سر رو خراب کنیم و تیشه به ریشه خودمون ، دیگران ، روابط مون و ساخته و پرداخته هامون بزنیم.

خدایا از تو سپاسگذارم به خاطر تلنگر های به وقتت !! بووووس  خدایا همیشه از سیلی های نوازش گونه ات استقبال می کنم فقط هیچ وقت تنهایم نگذار ، هیچ وقت مرا به حال خود رها نکن ، خدایا احساس خوب و آرامش این روزهایم  رو مدیون حمایت توام ، حالا می فهمم هیچ حمایتی ارزشمند تر از حمایت تو نیست ....




      


بعضی ،حضور مردم در تشییع شهید حججی رو تبلیغات می دونند ، لابد مردمی هم که برای عزاداری امام حسین در محرم و عاشورا به خیابان میان بخاطر هیاهوی تبلیغاتی میان ! حسین بن علی علیه السلام رو یزیدیان غریبانه لب تشنه سر بریدن سر مبارکشان رو به نیزه کردند به بدن مبارکشان با اسب تاختند و استخوانهای حضرت رو شکوندند
امروز هم یزیدیان سر پیرو حسین بن علی رو با لب تشنه بریدند به سرش جسارت و تعرض کردند دستهاشو همچون عباس علیه السلام قطع کردند و بدنش رو شکنجه دادند
به همون دلیلی که برای امام حسین عزاداری میکنن مردم به همون دلیل هم برای تشییع محسن حججی حاضر شدند
تکریم شهید و شهادت و ایثار که آموزگارش امام حسین بود
راز این حضور در هر دو مورد اینهاس
از قضا اگر عده ای جیره خوار غرب با اربده کشی مانع نشوند همین مردم ساده دل در تشییع هر شهیدی سنگ تمام خواهند گذاشت چه تشییع شهدای مرزبانی یا مدافع حرم
افسوس که نان بعضی ها در محو روحیه شهادت طلبی ست
چقدر این زمزمه ها آشناست
بعد از خروش مردم در بیست و دو بهمن و نه دی زمزمه رسانه های خارج نشین این بود : این ها درخت بودند اینها ساندیس خور بودند و حالا اینها هیاهو و تبلیغات است .
البته که چشمهای تیره شده نفوذ شهدا را نمیبیند
بله تشییع آقا محسن حججی هیاهوی تبلیغاتی بود اما نه از سوی حاکمیت، هیاهویی بود که این آقازاده باشرف با دل های مردم به راه انداخت. حججی با چشمهای ارامش وبا قامت با صلابتش چشمهای مردم ایران را گواه گرفت،چشم های اقا محسن حججی مردم را شاهد گرفت بر حقانیت شهدایی که سالها عده ای ناجوانمرد انها را مزدور میخواندند .آرامش محسن در هنگام اسارت گواهی شد بر اینکه هیچ مزدوری برای ذبح شدن و سلاخی شدن نذر نمیکند و اینقدر آرام و مصمم نخواهد بود. و این حق مردم بود که برای گواهی دادن بر حقانیت شهید در پیشگاه ملت حاضر شوند .این حضور میلیونی هرچند برای عده ای گزنده است اما پاسخ دلهای ازادی خواه مردمی است که چشمهای معصومانه و با صلابت شهید انهارا فراخوانده بود




      

 

خیسم از شب گریه های بی امان

خسته در انتظار یک نگاه

روی مهتابِ  کز کرده

خیره خیره به رنگ ماه

پرم از یک بغضِ بی حساب

شکلِ یک شاعری بی کتاب

بغضِ عریونِ تنهایی

خسته در انتهای راه




      

سخت است نوشتن..وقتی که رنجیده باشی... 

آنگاه که پس از خدا جز درو دیوار کسی برای بیان احساست نیابی..

که همان خدا کافیست..

سخت است له شدن زیر رگبار اهانت‌ها....

بشنوی و ناتوانی برای پاسخ معادلی بیابی....

چون معادلی را در قاموس کلماتت پیدا نمیکنی.....

تا مرحمی باشد برای آلام درونت.....

آخر یک عمر گشته ای و یک دنیا محبت را ذره ذره جمع کرده ای

تا جز مهر و عشق چیزی نبینی و هدیه ندهی...

 آنگاه چگونه میتوان در پاسخ همه ناراستیها و دشنام ها...

در این قاموس که شیرازه اش از عشق و بر گ برگش از مهر است...

چیزی بیابی لایق....

خداوندا جز تو فریادرسی نیست.


 




      

بعضی وقتها..مغز آدم  تو لحظه لحظه های زندگی هنگ می کند 

متفاوت بودنِ لحظه های زندگی ..هیچ وقت  قابل حدس و پیش بینی نیست  

 شاید گاهی زیبایی زندگی همین هست که 

آدم نمیتواند یک لحظه بعدش را تصور و یا حدس بزند

 اما بدی اش هم این است که گاهی یک لحظه بعد هم

ممکن هست با یک اتفاقِ کوچکِ بد یا خوب ..زندگی از این رو به آن رو شود

ممکن است یک فاجعه به بار بیاید و یا توی باتلاقِ منجلاب ِ زندگی غرق شود

ویا بالعکس ،ممکن است  یک خاطره ی شیرین ابدی بر جای گذارد

گاهی واقعا درک و هضم بعضی لحظات

 که منجر به یک اتفاق خاص میشود اصلا قابل درک نیست

اما می توانیم اتفاقاتِ پیش بینی نشده لحظه ها را با دیدگاه مثبت نگاه ودرک کنیم

 وآماده هر گونه اتفاق خاص باشیم و روشی صحیح برای مقابله بیابیم

زندگی مثل شطرنج می ماند ..گاهی از یک چیزهایی گریزان هستی

یا هرازگاهی حس می کنی سایه هایی درتعقیبت هستند

بعضی وقت هم ممکن است احساس کنی یک چیزی مثل سایه در کمینت هست

 و گاهی هم مجبور می شوی با همه چیز و همه کس مقابله کنی

یک روز هم پیش می آید که  ناچار می شوی کیش و...

  گاهی هم  مات و مبهوت ..همه چیز را ازدست میدهی

اینکه آرزو کنیم کاش می شد چند لحظه بعد.. یا لحظات زندگی را پیش بینی کنیم

یک تفکر پر از اغراق هست که هیچ وقت امکان پذیر نخواهد بود

 صد البته که از شیرینی لحظه های زندگی هم  کاسته می کند

 اما کاش آدمها همیشه توی اتفاقها.. تدبر صحیح  وتصمیم درست می گرفتند

بعضی وقتها یک تصمیم عجولانه و مسیرِ اشتباه

 مسبب یک راه طولانی برای مقابله می شود

که شاید ...
یا باید اشتباهات بیشتری مرتکب شد و یا هم مجبور بشویم آنقدر ستیز کنیم

و....تا بتوانیم آن اشتباه را یا کمرنگ و یا جبران کنیم

 




      

طلوع و غروب خورشید همیشه در آسمان دیده می شود

اما گاهی همین آمد و شد ساده خورشید در منظره ای صورت می گیرد

که در ذهنت خاطره ای از یک وصل

جدایی...

یک لبخند..

و یا قطره اشکی از سر غم را تداعی می کند

و آنگاه نماهنگی منحصر به فرد می شود.

موسیقی نیز چنین است،

خوش آواترین صداها زمانی برایمان زیبا می شوند که

با خاطره ای ماندگار مزدوج شده باشند

و نماهنگی ذهنی را پدید بیاورند..




      

 

این روزها به هر طریق دلم میشکند

یا شده اند  "زخمِ"  روی دلم ..

یا میشوند "دردی" درونِ دلم

و من با چشمان بارونی ام .. خیره به آسمان 

زخم های حک شده ی دلم رو برای خدا وا میکنم

و" دونه دونه " شکستنی های قلبم رو

"کشان کشان" به خدا گره میزنم

این روزها ..

کلبه ی دلم ، شده" خشت خشت" سکوتِ خیس

چشمانم.. سکوتی خیس

قلبم .....

خدایا ..این روزها چقدر با تو معامله میکنم

"باز هم معامله ای دیگر"

تو کمکم کن..

من ، قلب  شکسته ام رو ..

این "زخم " .. و "درد تاول های " دلم رو

به خاطر تو .. خودم میشوم مرحم

 صدای شکستن غرورم ..و لِه شدنِ فریاد درونم رو

به خاطر تو.. با " مُهر سکوت" میکنم خاموش

اما ..تو صبورم کن

از "خستگی" و "سنگینی" بارِ حجمِ دلم

این روزها ..

 ترسم که بشکنم.. هم از درون و هم از برون

"اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الصَّبْرَ"

14 شهرویر 94 





      


دنیا محلِ  گذر است ..

و شاید  گذرگاهِ زمان..

و یا بهتر بگویم  جایگاه عبور از لحظه ها

زودتر از آنچه در تصورمان هست می گذرد ..

 زندگی.. دنیا...روزگار.. و..

هیچ وقت یکنواخت نخواهد بود و نخواهد ماند

خیلی ازچیزها تغییر می کنند .. چیزهایی هم فراموش میشوند ..

خنده ها ، گریه ها .. کم رنگ و پرنگ  میشوند

 زندگی یکنواخت نیست .. شروعی نو و باز پایانی جدید خواهد داشت ..

اما بعضی از  حرفها ... تلخ  و یا  شیرین ..

رفتارها ...خوب و یا  بد ..

دروغ و صداقت ...عمدا و یا سهوا..

 یه گوشه از دل حک خواهد شد و تا ابد همراه آدمی می ماند

کاش همیشه مواظب حرف زدن هایمان باشیم

 کاش مواظب باشیم مسبب شکستنِ دلی نشویم ..

93/6/26 چهارشنبه
http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1390/9/29/54008_718.jpg







      
   1   2   3      >


کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر