همه جا بوي تو را حس ميکنم - بانوي دشت رويا

بزودي فتنه هايي مي آيد که انسان، صبح با ايمان برمي خيزد و شب بي ايمان مي گردد؛ جز آنکه خداوند او را با دانش زنده کرده است . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]

مديريت| ايميل من

| خانه

پايين

?H-S

جمعه 29/10/1385 ساعت 9:11 عصر

+ همه جا بوي تو را حس ميکنم


وقتي چشمان شب نگران تو بود


وقتي مهتاب در آغوش ستاره ها مي گريست


وقتي کوچه در فضايي وهم آلود در سکوت گم شده بود


تو رفتي


و هيچ نگفتي که ما چقدر در پس واژه تنهائي،تنهائيم


تو رفتي و هيچ نگفتي:


که باورمان چه بي پناه در پشت ديوار انتظار،غريبانه مي شکند


تو رفتي اما ياد تو هر شب


با عطر شب بوهادر تمام کوچه مي پيچد


تو رفتي اما


تمام کوچه بوي تو را مي دهد





من اينک در درون خود دل گم کرده اي دارم سراغش را نمي گيرم زهجرش ناله اي دارم بسي  


در ظلمت شبها به يادش زنده مي سازم حياط خلوت دل را به اميدفرداها! تورا من درکجا يابم


ترامن از کجابويم تورا من درکجا بينم تو را من ازکجا جويم دل گم کرده خودرا که ويران گشته


از دوري چگونه درتوآميزم چگونه از توپس گيرم ولي آن دل من کو؟ چرارفت آنهمه شادي


چراغم در تن ما شد چراهرگونه توهين است به امثال من وما شد؟ دروغ ازنوع انديشه ستم بانام


خوشبختي جنايت را نبرد حق هدف خشکاندن ريشه گذشتم درتوگم گشتم نه از راهي که برگشتم


شدم آزاد ولي اين بار ندانستم پر زغم گشتم ...... !




نظر شما( )

بالا

[ خانه| مديريت| ايميل من| پارسي بلاگ| شناسنامه ]

بازديد

7109

بازديد امروز

8


 RSS 


درباره خودم


لوگوي وبلاگ

همه جا بوي تو را حس ميکنم - بانوي دشت رويا

پيوندهاي روزانه


اوقات شرعي

لوگوي دوستان








آرشيو

نوشته هاي پيشين [19]

جستجو

:جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

آواي آشنا

اشتراک

نام:

ايميل: