
دلم شکست
بــاز هم بـه هواي عـشق پـــرم شکسـت بغضــم بـــي ريـــا به پاي دلــم شکســت مــاندم تــا بــا خــاطره اش سـکوت کـنـم امـا بـا صدايـي دل عــشق باورم شکست بــازم خيال رفتنم اسـت در آسمـان نــــور ميخواهم اوج بگيرم کوه غصه ام شکست گفــتــه بــودم بــه دل که بالابگيرد سرش سنگي زبام عشق رسيـد و ســرم شکست بازم در آينه نگاه کردم شناختم خــويش را ازنگاه خوش باورم چه زودغرورم شکست آتــــش بـــه دلـــــــم شعلــه ورسـت هنــوز آمــدي و سـکوت تيـــره خـاکسترم شکست

بيــــا و ببين که به يادت دوباره ويــرانم
من هنوز همان منتظرترينم تو را نميدانم
آنروز که با نگاهي مرا آب کردي
خود نميدانستي با شکستن دلم گناه کردي
يــادم هست که از معجزه عشق گفتي
همان شب از تنهايي عشق هم گفتي؟
يادت هست که من از کوچه دلت عبور کردم
و بـا نگاهت دلــــم را پـر ز نور کردم؟
يادم هست مرا يک گل رويايي ميگفتي
کسي در دل ميگفت تو دروغ ميگفتي
يادت هست چه خوش باور بودم من
کاش آنزمان جوابت را ميدادم من
يادم هست دلم ميشنيدحرفم را
به اميد مبهم نشسته براي فردا
يادت هست گفتي عشق آغاز خاموشي ست؟
و آخر همه عشقها فراموشي ست؟
ديدي تو هم مثل پرستو در سفر بودي
رفتي بيخبر!ولي از دلم بيخبر بودي
بيا و ببين بيادت دوباره ويرانم
من هنوزم خسته ترينم تورا نميدانم

ديروز به خود قول داده بودم
که هرگز عاشق نشوم
تا ديگر چشمانم ابري نباشد
در خود نشسته بودم
خلوتي غريبانه داشتم
که سيل حادثه شعله ورش کرد
و امروز
با خود بد قولي کردم
خاطره هايم را آتش زدم
بالهاي تزوير و ريا را سوزاندم
صداي شر شر باران
تشنج سبزي بود
که بر باغچه وجودم فرود آمد
حتي قلب ستارگان هم مي ثپيد
هر روز صبح
خورشيد برايم زنده است
به قفس فکر نميکنم
همه بغضهاي سرد زمستاني را
يکباره فرياد کردم
و طبيب سکوت
بر همه زخمهاي واژه هايم مرهم گذاشت
هواي کوچه ابريست
زير باران ميروم
چترم را ميبندم
به آنسوي آسمان مينگرم
قدم هايم را بلند بر ميدارم
آري عشق آمده است
سلام بر عشق

|